دانلود پایان نامه

به همراه داشت برای مثال عقاید برخی اندیشمندان بدین صورت بود:
همانطور که پیشتر اشاره شد، به عقیده محمد بجاوی، قاضی و رئیس اسبق دیوان بینالمللی دادگستری، “حق توسعه یک حق بنیادین حقوق بشری است.” او حتی در این زمینه پا را فراتر گذاشته و آن را یک قاعدهی آمره محسوب میکند. (Bedjaoui, 1991, 1252) برخلاف او، مائوریزیو راگازی حق توسعه را یک قاعدهی آمره نمیشناسد؛ راگازی معتقد است حق توسعه برای الزامآور شناخته شدن نیاز به پذیرش از سوی کل جامعهی بینالمللی دارد. (Ragazzi, 1997, 150) به نظر میرسد با توجه به رویکرد کلی جامعهی بینالمللی، در نظر گرفتن حق توسعه بهعنوان یک قاعدهی آمره تا حدود زیادی اغراق آمیز باشد؛ در عوض تلقی این حق بهعنوان یک حق بشری، همانطور که در اسناد مجمع عمومی آمده است، چندان دور از واقعیت نیست.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

قطعنامههای این دهه، همانطور که در قسمتهای پیشین ذکر شد، ضمن تأکید مجدد بر اهمیت توسعه، آن را حقی مطلق و غیرقابل اسقاط و سلب برمیشمارند که جزء لاینفک حقوق اساسی بشر بهشمار میرود و عناوینی چون صلح و خلع سلاح به عنوان مبانی حق توسعه در این دهه بود که مورد شناسایی بینالمللی قرار گرفت. از دستاوردهای این دهه میتوان به ایجاد کمیساریای عالی حقوق بشر که یکی از مسئولیتهای مهم آن گسترش و حمایت از حقوق بشر و به تبع آن حق توسعه بهعنوان بخشی از حقوق بشر میباشد، اشاره کرد. همچنین در این دهه توجه به سه مورد مهم و اساسی حق توسعه، یعنی “حق بر غذا”، “حق بر آموزش و پرورش ابتدایی” و “حق بر بهداشت” بیشتر شد زیرا کشورها بهتازگی متوجه شدند که رسیدن به اهداف بلندمدت در گروی رسیدن به اهداف پایهای میباشد. در این راستا توجه به سیاستهای ملی و داخلی توسعهای افزایش یافت، زیرا توسعهیافتهها معتقد بودند که اگر درحالتوسعهها خود در توسعهی خود مشارکت داشته باشند، با سرعت بیشتری رو به جلو حرکت خواهند کرد. بهعلاوه در این دهه بود که نقش فعالیت زنان در توسعه، بهعنوان تکمیلکنندهی مردان مورد توجه قرار گرفت.
5) دههی پنجم توسعه، (دههی 2000)
تا قبل از دههی پنجم توسعه، همواره به توسعه بهعنوان یک حق بشری که باید توسط کشورهای شمال مورد احترام قرار گیرد و اقدامات لازم برای رسیدن به این حق، توجه شده است؛ اما بعد از گذشت چهار دهه این اقدامات نهتنها کمکی به توسعهی کشورهای جنوب نکرد، بلکه حتی واقعیتها حاکی از آن است که فقر و گرسنگی و اهداف اولیه توسعه، افزایش یافته است و دولتها هرچند به ظاهر مانعی برای توسعه نیستند، اما کمکی هم به پیشرفت آن نمیکنند. برای مبارزه با این مشکل در سال 2000 مجمع عمومی اعلامیهی هزاره را با راهکار جدیدی تصویب کرد. در این اعلامیه بهجای برشمردن فعالیتهای لازم برای توسعه، عوامل توسعهنیافتگی که کشورها باید در رفع آن کوشش کنند نام برده شده است و کشورها متعهد شدند اهداف هزاره را در جهت بهبود شرایط زندگی همهی انسانها در مهلتهای معینی عملی کنند.

در آخر باید خاطرنشان کرد که با توجه به تکرار مکرر حق توسعه در کنفرانسها، اسناد و اعلامیههای جهانی مبنی بر تأیید این حق بهعنوان یک حق بینالمللی، غیرقابل سلب و جداییناپذیز از سایر حقوق بشر، بهخصوص اعلامیهی جهانی حقوق بشر وین 1993 و اعلامیهی هزارهی ملل متحد، میتوان گفت که این حق هرچند بهعنوان یک حق بینالمللی مورد توجه کشورها قرار گرفته است؛ اما باید توجه کرد که متأسفانه این امر دلیلی بر الزامآور بودن تعهدات مربوط به این حق برای کشورها ایجاد نکرده است. این در حالیست که کشورهای در حال توسعه همچنان حق توسعه را به عنوان یک حق بشری که لازمهی ایجاد تعهداتی برای کشورهای توسعه یافته میباشد، تلقی میکنند و در مقابل کشورهای توسعه یافته با نگرشی مخالف، هنوز هم حق توسعه را نه بهعنوان یک حق بشری که مستلزم ایجاد تکلیف برای آنها میباشد، بلکه بهعنوان یک حق فردی که ابتدا دولتها را در درون کشورهای در حال توسعه به چالش میکشاند، در نظر میگیرند.
فصل دوم: تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی، راهکار یا مانع حقوقی برای حق توسعه
اگر جهانی سازی را، در یک تعریف کلی، به مجموعه فرآیندهایی اطلاق کنیم که به موجب آن مرزها کمرنگ شده و دولت‏ها بهیکدیگر مرتبط و نزدیک می‏شوند و عواملی مثل گسترش سرمایه‏داری در سطح جهانی، وابستگی متقابل، تبادل اطلاعات، تجارت جهانی، حقوق بشر، زبان انگلیسی، اینترنت و… از مبانی و ابزار اصلی آن باشد، حق توسعه به عنوان یکی از انواع حقوق بشر، در این بستر چه سرنوشتی خواهد داشت؟ اساساً تئوری جهانی سازی، چالشی عمیق برای حق توسعه به شمار خواهد رفت یا به فراگیر شدن و جهانشمولی این حق منجر خواهد شد؟ از طرفی شناسایی حق توسعه در گروی منطقهبندیهای جهانی (شمال و جنوب، جهان توسعهیافته و درحالتوسعه)، چگونه خواهد بود؟ آیا تئوری سه جهان و ایجاد کشورهای جهان سوم با توان اقتصادی ضعیف، در راستای تحقق حق توسعه، یک مانع بهشمار خواهد رفت؟ یا طرح تئوری سه جهان و بهدنبال آن ایجاد کشورهای جهان سوم، به پیشبرد و تحقق توسعه کمک میکند؟
در پاسخ با این پرسشها و سؤالات دیگری از این دست، در این فصل ابتدا در بخش اول زمینههای شکلگیری و مبانی نظری و عملی تئوری سه جهان و تئوری جهانی سازی را بررسی خواهیم نمود. سپس در بخش دوم این فصل، عملکرد تئوری سه جهان و تئوری جهانی سازی را در ارتباط با حق توسعه در کشورهای جهان سوم از نظر میگذرانیم.
بخش اول: مبانی و زمینههای شکلگیری تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی
از گذشتههای بسیار دور، بشر همواره با تقسیمبندیهایی در پی جداسازی فقیر و غنی بوده است؛ این امر حتی در داخل کشورها هم دیده میشد. اما بعد از مدتی آگاهی عمومی بر آن شد که عدم برابری خود مانعی برای پیشرفت خواهد بود؛ پس بهفکر راهکارهایی برای برابری و یگانگی جهان افتاد. در این بخش به بررسی تاریخچه و مبانی نظریههایی که بشر در این راه ایجاد کرده است، میپردازیم.
گفتار اول: تاریخچهی شکلگیری تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی

1- تاریخچهی تئوری سه جهان
در نیمهی قرن کوتاه بین 1945 و 1989 بود که تصور شد دنیا به سه قسمت تقسیم شده است. سرمایه داری جهان اول، کمونیست جهان دوم و تازه استقلال یافتهها جهان سوم. (Denning, 2004, 42) درواقع این چینیها بودند که تئوری “سه جهان” را ابداع کردند. جهان اول دربرگیرندهی دو کشور آمریکا و شوروی بود. جهان دوم، شامل چین، اروپای غربی، ژاپن، کانادا و استرالیا و آخرین جهان، کشورهای درحالتوسعه بودند که جهان سوم نامیده شدند. (Udombana, 2000, 754) اصطلاحات سازندهی تئوری سه جهان شامل “جهان اول”، “جهان دوم” و “جهان سوم”، در دوران جنگ سرد ایجاد شدند. اگرچه اعتقاد بر این است که اصطلاح جهان سوم زودتر از دو اصطلاح دیگر ایجاد شد. (Quinion, 2005, 1) البته جغرافیدانان سیاسی قبل از رواج تئوری سه جهان، کشورها را بهسادگی به جهان قدیم در طرف شرقی اقیانوس اطلس و جهان جدید در ساحل غربی این اقیانوس تقسیم کرده بودند؛ این تقسیمبندی بعد از 1945، با بخشبندی سهگانه بین جهان اول، جهان دوم و کشورهایی که از قوانین مستعمراتی کشورهای سرمایهدار پیشرفته در طول و بعد از جنگ جهانی دوم به استقلال رسیده بودند بهعلاوهی کشورهایی که سیاستمدارانشان تا زمان جنگ سرد زیر نظر جهان اول و دوم بودند، بهعنوان جهان سوم، جایگزین شد. (Twaddle, 1992, 1) این تقسیمبندی معنای مهمی در پیکربندی اقتصاد و سیاست در آن زمان مقرر میداشت؛ و تا سال 1970، اصطلاح جهان سوم به روشهای محسوس استثمار اقتصادی و کشمکشهای سیاسی توسط دو جهان دیگر اشاره میکرد. (Dirlink and Bahl and Gran, 2000, 7)
در این راستا باید افزود که تئوری سه جهان با ایجاد جهان سوم بود که شکل گرفت؛ بنابراین به توضیحاتی در رابطه با تاریخچهی ایجاد این اصطلاح توجه میکنیم.
میتوان گفت مبدأ کلمهی جهان سوم، فرانسوی میباشد. (Gonzalez, 1998, 1) در فرانسه کلمهی سوم مفهوم تداعی کنندهی نیروی جدید در مقابل دو نیروی مسلط موجود بهکار میرفت. اصطلاح جهان سوم نیز از همان سنت معنایی در فرانسه سرچشمه گرفت. این اصطلاح اولینبار در سال 1952 توسط آلفرد سووی جمعیتشناس و مورخ فرانسوی بهمنظور طبقهبندی آن دسته از کشورهای جهان سوم که از دو بلوک سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان (بلوک شرق و غرب) خارج بودند مطرح شد؛ (ساعی، 1389، 13-12) و مورد توجه محافل بینالمللی بهویژه نخبگان کشورهای جهان سوم قرار گرفت. سووی واژهی جهان سوم را به اعتبار مقولهی “طبقهی سوم” که در جمهوری فرانسه متداول شد به همراه اصطلاحات مترادفی نظیر “نیروی سوم” و “موضع سوم”، تقریباً به همان معنا، در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار برد. (ساعی، 1384، ب، 57) بعد از سووی، اصطلاح جهان سوم با انتشار کتاب‌هایی چون “جهان سوم” توسط پیتر ورسلی در 1964 و “دنیای سه‌گانهی توسعه” توسط ایروینگ لوئیس هوروویتز در 1966، به‌عنوان مفهومی فراگیر در دنیای انگلیسی‌زبان در دهه‌ی هفتاد، مطرح شد. (ازکیا، 1380، 11) در ادامه، ویلیام سفیر در 1987 مجدداً این عبارت را با عنوان اصطلاح خاص طبقهی سیاسی در دههی 1940 در فرانسه به کار برد. (Gonzalez, 1998, 1)
البته برخی ادعا میکنند که شارل دوگل ابتدا اصطلاح جهان سوم را ابداع کرد؛ که در این راستا میتوان گفت شاید دوگل تنها به نقل از سووی این اصطلاح را بیان کرده باشد.
علاوه بر موارد بالا که در مورد تاریخچهی ایجاد عبارات تئوری سه جهان و جهان سوم بود، در مورد مبدأ شکل‌گیری مفهوم جهان سوم، سه نظریه ایراد شده است که عبارتند از:
1) گلدتورپ در کتابی تحت عنوان “جامعه‌شناسی کشورهای جهان سوم” اظهار داشته که ظاهراً اصطلاح “جهان سوم” نخستین بار توسط آزادی‌خواهان فرانسه در دهه‌ی 1950 به‌کار گرفته شد؛ یعنی زمانی که بسیاری در جستجوی یک “راه سوم” یا “نیروی ثالث” بودند، که هم‌خوانی با سیاست‌های کشورشان داشته و به ناسیونالیسم محافظه‌کارانه و کمونیسم، گرایش نداشته باشد. (گلدتورپ، 1370، 31)
2) عده‌ای معتقدند که در دوران جنگ سرد، کشورهایی که امروزه موسوم به “جنبش غیر متعهد” هستند، کنفرانسی در باندونگ اندونزی در 1955 تشکیل دادند تا سیاست عدم وابستگی به کشورهای بلوک شرق و غرب را دنبال کنند. کشورهایی چون یوگسلاوی، هند، اندونزی و مصر از بانیان این کنفرانس به‌شمار می‌روند و به کشورهایی که به این کنفرانس پیوستند، کشورهای جهان سوم ‌گویند. (آشوری، 1366، 119-118)
3) گروهی نیز به پیروی از رهبران چین، مثل مائوتسه تونگ جهان را به سه قسمت تقسیم می‌کنند؛ که در این میان جهان سوم در ارتباط با ابرقدرت‌ها تحت ستم هستند. (همتی، 1366، 13)
بعد از جنگ جهانی دوم، جهان سوم از کشورهایی تشکیل میشد که سعی در یافتن “راه سوم” یا “روش بینابینی” برای راه رشد خود داشتند. در اصل این کشورها از پذیرش کمونیسم استالینی و نیز سرمایهداری غرب اکراه داشتند. (ساعی، 1384، ب، 57) در اواسط دههی 1950 عبارت جهان سوم در اشاره به آن دسته از کشورها بهکار رفت که تلاش میکردند در جنگ میان ایالات متحدهی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی موضع بیطرفی را انتخاب کنند. این اصطلاح همچنین نشاندهندهی موقعیت جغرافیایی گروهی از کشورها که در سه منطقهی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین واقع شدهاند، میباشد. (به استثنای آفریقای جنوبی، اسرائیل و ژاپن)
با رواج مباحث مربوط به “نوسازی”، “توسعه” و “عقبماندگی”، اصطلاح جهان سوم معانی وسیعتری یافت، به این ترتیب معانی و تفاسیر مربوط به این اصطلاحات نیز بر معانی قبلی جهانِسوم افزوده شد. (ساعی، 1389، 15) در این راستا جهان سوم با کشورهای در حال رشد که در حال گذر از عقب ماند
گی هستند یا کشورهایی که در مراحل اولیه نوسازی و توسعه میباشند، مترادف شد.
در آخر باید اشاره کرد جهان سوم شامل کشورهایی که بر روی سه قاره پراکنده شده و شامل تقریباً سراسر آفریقا جز قسمت جنوبی آن (جمهوری آفریقای جنوبی)، سراسر آمریکای لاتین و حدود سه پنجم آسیا میباشد. بدین ترتیب این کشورها حدود نیمی از خشکیهای کرهی زمین و همان حدود از جمعیت دنیا را دربردارند.
2- تاریخچهی تئوری جهانی سازی
جهانی سازی بارزترین تفاوت جهان دیروز و امروز است که ایدهی آن در فردای روز خاتمهی جنگ جهانی دوم، با عمومیت یافتن تفکر حل و فصل مسائل و اختلافات جهان توسط خِرَدِ جمعی ایجاد شد.
بسیاری معتقدند، آغاز استفاده از اصطلاح جهانی سازی به دو کتابی برمی‏گردد که در سال 1970 منتشر شد؛ کتاب اول نوشتهی مارشال مک لوهان‏ با عنوان “جنگ و صلح در دهکده جهانی” که به نقش تحولات و وسایل‏ ارتباطی در تبدیل جهان به دهکدهی واحد جهانی اشاره دارد و کتاب دوم نوشتهی‏ برژنیسکی است.
یکی دیگر از اولین نقلهای جهانی سازی، رسالهی چاپی قدیمی آلمانی در سال 1848 بود. (Denning, 2004, 18) با این حال کلمهی جهانی سازی، ابتدا در 1961 وارد دیکشنری آمریکایی-انگلیسی شد؛ هرچند قبل از آن فعل “روند جهانی شدن” همراه با “مکتب جهانی شدن” در 1940 ظاهر شده بود. (Scholte, 2002, 4) به همین دلیل تعداد زیادی از محققان و تاریخنویسان فاصلهی سالهای 1890 تا 1940 را “دوره زیبای جهانی سازی” مینامند. (Held and McGrew, 2003, 4) همچنین با اینکه پیدایی عبارت جهانی سازی به اوایل 1960 بازمیگردد، اما این عبارت تا یک چهارم قرن بعد از آن بود که آگاهی عمومی را دربرداشت. در واقع جهانی سازی بهعنوان عبارت کلیدی پر سروصدای دههی 90 است، زیرا به بهترین وجه وابستگی زندگیهای اجتماعی به یکدیگر را نشان میدهد. (Steger, 2010, 1)
بسیاری بهغلط معتقدند که تئودور لویت پروفسور مدرسه تجاری هاروارد، عبارت جهانی سازی را در 1983 با نوشتن مقالهی “جهانی سازی بازارها” اختراع کرد. در این راستا باید گفت با اینکه لویت در استفادهی گسترده از این عبارت تأثیر زیادی داشته است، اما جهانی سازی اولینبار در 1944 استفاده شده است. همچنین ثابت شده این عبارت قبل از مقالهی لویت در 1980، در مقالات اقتصادی منتشر شده بود. (Hamilton, 2008, 10) بعضی دیگر معتقدند اولین کسی که برای نخستین بار تئوری جهانی سازی را مطرح کرد، مارکس بود که البته او بعد اقتصادی این فرآیند را مشخص کرد. (Waters, 2001, 10-11) از طرفی شاید هگلِ فیلسوف (1831-1770)، اولین تئوریسین جهانی سازی باشد؛ زیرا او فقط از ارتباط بین مناطق و مکان های مختلف صحبت نکرد، بلکه از پدیدار شدن آگاهیهای ناشی از این ارتباطات بینالمللی هم بحث کرد. (Erikson, 2007, 1)
در این قسمت لازم است عقیدهی برخی از بزرگترین اندیشمندان صاحبنظر در زمینهی جهانی سازی، در رابطه با مراحل شکلگیری آن را بررسی نماییم.
امانوئل والراشتاین معتقدست زمین از آغاز قرن شانزدهم دستخوش تراکم اجتماعی و آغاز روند جهانی سازی شد، اما رابرتسون استدلال میکند که درواقع تاریخچهی آن طولانیتر است. (Waters, 2001, 4)
بهنظر رابرتسون تاریخ جهانی سازی به ظهور سرمایه‏داری برمی‏گردد و پنج مرحله را شامل میشود که عباتند از: “1) مرحلهی بدوی (اروپای1750-1400) که با تجزیهی کلیسا، ظهور جوامع دولت‏مدار، تعمیم‏هایی درباره بشریت و استعمار مواجهیم. 2) مرحلهی نخستین (1875-1750) که ظهور دولت- ملت، دیپلماسی بین دولت‏ها، موافقت‏نامه‏های بین‏المللی ارتباطات، ظهور ملت‏های غیراروپایی و اولین عقاید جهان‏گرایی را شاهدیم. 3) مرحلهی جهش (1925-1875) که در آن با عوامل جهانیکنندهی دولت-ملت، جامعهی واحد بین‏المللی و بشر واحد مواجهیم. 4) مرحلهی تلاش برای کسب سلطه (1969-1925) با شکل‏گیری جامعه ملل و سازمان ملل، جنگ جهانی دوم، پایان جنگ سرد و ظهور جهان سوم، روبه‏رو هستیم. 5) مرحلهی عدم قطعیت (1992-1969) با عواملی چون گفتمان حقوقی بین المللی، پیچیدگی روابط بین‏الملل، شناخت


دیدگاهتان را بنویسید