دانلود پایان نامه

که تعدد جنایتکاران در مرحله تفکر و تصمیم مفروضاست وآنمرحله قبلازعملیات مادی جرمیکه فاعل و شریک و معاون اقدام به آن میکنند.5
زمانیکه فکر ارتکاب جرم در ذهن فاعل وجود دارد و دیگری با ایجاد اطمینان خاطر و یا قول به مساعدت درمواقع لزوم همچون دفاع در دادگاه یا نگهداری ازخانواده مرتکب را به ارتکاب جرم مصمّم میسازد، چنین تحریک وتشویق مصداق معاونت درجرم ونه تحریک به عنوان جرم مستقل خواهد بود. 1
درحقیقت این شکل اخیر با ترغیب به ارتکاب جرم منطبق است. زیرا زمینه و هسته اولیه ارتکاب جرم در ذهن مرتکب اصلی موجوداست ومعاون آن را تقویت و تکمیلمینماید. ولیکن زمانی که هسته اولیه ارتکاب جرم در ذهن او(مرتکب) موجود نبوده و دیگری اراده ارتکاب جرم را در ذهن اوخلق مینماید، چنین عملی مصداق معاونت، درجرم نبوده و طبق ماده 217 ق.م.ل تحت عنوان مستقل«تحریض»قابل تعقیب ومجازات خواهد بود.
دلایلی که درخصوص استقلال مسئولیت محرّض بیان میکنند این است که اولاً: با توجه به اینکه شخص محرّض مغز متفکر درارتکاب جرم بودهاست؛ لذا به لحاظ اخلاقی مسئولیت دارد.
ثانیاً: خطری که شخص محرّض برای جامعه دارد؛ کمتر ازخطری که فاعل مادی (وادار شده) دارد نیست. چه بسا برخی از محرّضین بسیار حرفهای بوده و به طور هوشیارانه ای بر ذهن افراد تأثیر میگذارند و بنابراین خطرناک می باشند.
ثالثاً: از آنجا کهبه لحاظ حقوقی میان محرّض وجرم ارتکابی رابطه وجود دارد بهگونهای که اگر تحریک وی نبود، جرمیحادث نمیشد؛ لذا وی با تحریک دیگری به ارتکاب جرم، آثار و نتایج فعل مجرمانه دیگری را پذیرفته است.2
قانونگذار لبنان مسئولیت محرّض را مستقل از مسئولیت مرتکب اصلی می داند و حتماً لازم نیست نتیجه مجرمانه حاصل شود. تفاوت روشن بین محرّض و فاعل معنوی این است که محرّض شخصی را به فکر مجرمانه بر میانگیزد که شخصی آگاه ودارای اهلیت جزایی است که به جرم سوق میدهد. درحالیکه فاعل معنوی شخصی را که دارای اهلیت جزایی نیست یا حسن نیت دارد به سوی جرم سوق میدهد. از جهت دیگر فاعل معنوی همان کسی است که میوههای جرم را توسط شخصی که مسئولیت جزایی ندارد میچیند، حال آنکه محرّض این میوه را نمیچیند و فاید آن به فاعل جرم برمیگردد.محرّض، افکار مجرمانه و تصمیم بر انجام آن را در ذهن شخصی که خالیاز جرم بوده خلقمیکند.برای اینکه تحریضبه وقوع بپیوندد، چهارشرط برآن متصور می باشد.
1- فعل محرّض: توانایی عمل محرّض به ایجاد فکرمجرمانه یا تصمیم به ارتکاب جرم در ذهن شخص خالی البال فقط با فعل مثبتی انجام می گیرد که قادر به اثر گذاری بر فکر شخص باشد تا او را به جرم تشویق و تحریک نماید. قانونگذار لبنان در رابطه با اینکه تحریض با وسایل و مصادیق معینی صورت پذیرد، شرطی تعیین نکرده است. پس هر وسیلهای در آن جایز است. و آن برخلاف قانون جدید فرانسه است که این وسایل را در بخشش، وعده،تهدید، ارشاد و راهنمایی، استفاده از نفوذ محرک بر مرتکب جرم،و یا راهنمایی و هدایت کردن به جرم محصور میکند. (بند2 ماده 7-112 ق.م.ف) واقعیت امراین است که این وسایل اغلب مصادیق تحریض را بیان میکنند، ولی جایز است که تحریض با هر وسیله ای انجام پذیرد. و این موضوع به تشخیص قاضی واگذار شده است؛ مثلاً نصیحت کردن و وکالت دادن به دیگری برای ارتکاب جرم،درقانون لبنان میتواند تحریضباشدولیدرقانون فرانسه صلاحیتکافیبرایتحریض ندارند.هیچ فرقیوجود نداردکهتحریض به صورت شفاهی و یا کتبی باشد.1
2- شخص مورد تحریض: اصل در تحریض این است که تحریض ذاتاً متوجه شخص یا اشخاص معینیباشد. ولی لازم نیست که تحریک شده محرّض را بشناسد، بلکه همین که در معرض تحریک قرار بگیرد، کفایتمیکند.توافقدرتحریکشرطنیست؛بلکهآنعنوانیمستقلدرجرممیباشد.2
منعی وجود ندارد که تحریض و تحریک جمعی باشد، طوری که اکثر مردم را در بر بگیرد، ولی ضروریاستکهتحریض وتحریک علنی باشد وبایکی ازوسایل انتشار تعیین شده در قانون باشد.
3- موضوع تحریض: ضروری است که تحریض به طور مستقیم منجر به انجام هرجرمی شامل؛جنایت،جنحه یا خلاف شود. وذکروصف مجرمانه قانونی برای آن شرط نیست و صرف تحریک به انجام عمل مجرمانه کفایت میکند. مانند تحریک به قتل دیگری یا سرقت مالی دیگری. وتحریک ممکن است غیرمستقیم باشد. یعنی هدفش وادار کردن به جرم نباشد، پس رابطه سببیت قطع میشود و از نظر قانون تحریض نمی باشد.
دیوان تشخیص لبنان حکم شماره 104 تاریخ 22/4/1953 بر این اساس کسی که از امکان ارتکاب شخص به جرم سخن میگوید یا سخنانی از او در مراسم سوگواری و تحت فشار ناراحتی وتنها برای برانگیختنبغض وکینه بیان میشود، چنانچه فاعل را به ارتکاب جرم بیاندازد، محرّض محسوب نمیشود.
4- قصد تحریض: ضروری است که محرّض بداند که تحریک او بر روان فاعل اثر می گذارد ومنتظر است که فاعل مرتکب جرم شود.اما موقعی که شخص تنها سخنی را بیان میکند، بدون اینکه بداند کسی وجود دارد که آن سخنان را خواهد فهمید، که شخص شنونده تحریک به جرم شود و یا آن شخص کلماتی را از روی ناله، عواطف، بغض درونی و یا احساس دشمنی بیان میکند، که قصد در آن منتفی باشد، تحریض نیست. 3

2-1- ترغیب

ترغیب از کلمه رغبت است؛ یعنی ایجاد میل و علاقه در دیگری به انجام دادن کاری. پس اگر کسی دیگری را به هر شیوهای اعم از تشریح و توصیف و یا تصویر فعل مجرمانه به ارتکاب آن راغب کند، معاون جرم محسوب می شود.1 2
وسیلهای که برای ترغیب به کار میرود از نظر نتیجه حاصله بیاثر است. یعنی ترغیب ممکناستازطریقکلاموالقای فکروانگیزهصورتگیردیا باوعدهو وعید ویاانگیزشهایمالیتوأم باشد.
تاثیر و نفوذ«ترغیب» از تحریک کمتر است، زیرا تحریک «به حرکت درآوردن» و«بر انگیختن» است؛ درحالی که درترغیب تنها میل و علاقه به ارتکاب جرم به وجود میآید.2 3
عنوان معاونت در جرم از راه ترغیب، وقتی مصداق پیدا می کند که وسایل ترغیب، اثر مستقیم در مجرم، برای ارتکاب جرم داشته باشد. درغیراین صورت، اگر اغواء و تشویق فقط موجب ظهور حس کینه و حسادت و دشمنی در مباشر جرم گردد و همین خصوصیات، منشأ و مبنای ارتکاب جرم شود، با توجه به اینکه تشویق و ترغیب علت مستقیم ارتکاب جرم معینی نبوده است، ترغیب کننده را نمیتوان به عنوان معاون جرم مستوجب کیفر دانست.3 4
علاوه بر ماده 43، ترغیب به فراهم کردن وسایل استفاده از مشربات الکلی (ماده 175 ق.م.ا) و یا ترغیب به فرار (ماده 53 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح ج.ا.ا) در قانون به عنوان معاونتهای خاص شناخته شده است. در معانی نزدیک به ترغیب گاه قانونگذار لفظ تشویق؛ یعنی آرزومند کردن و به شوق آوردن را به کار برده است.
از جمله تشویق افراد و گروهها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران در داخل یا خارج (بند 5 ماده 6 قانون مطبوعات) تشویق مردم به فساد یا فحشاء (بند ب ماده 639 ق.م.ا بخش تعزیرات) تشویق افراد به الحاق به دشمنان یا محاربین و مفسدین (بند 6 ماده 11 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح ج.ا.ا) که در همه موارد معاونت در جرم به شمار می رود. اما باید توجه داشت که در این قبیل معاونت ها نه تنها موثر بودن تشویق بلکه فردی بودن آن نیز به هیچ وجه در تحقق جرم شرط نیست.4 1
درحقوق لبنان ترغیب به ارتکاب جرم از طریق اقدامات گوناگون صورت میگیرد که قانونگذار این اقدامات را به طور حصری مشخص نکرده و لذا انواع وسیله را در تحقق ترغیب دیگری به ارتکاب جرم شرط ندانسته است.12
بنابراین در حقوق لبنان ترغیب هم میتوانداز راه گفتار صورت گیرد به این صورت که معاون با ایجاد اطمینان خاطر و قول به مساعدت در مواقع لزوم همچون نگهداری از خانواده متهم و غیره وی را به ارتکاب جرم مصمّم نماید23 وهم میتواند از طریق کتابت انجام شود. مثل اینکه عمل مورد نظر را مستحسن و نیکو جلوه دهد.
همچنین استفاده از راههای عملی نظیر همراهی کردن مجرم تا محل ارتکاب جرم و کنترل و مراقبت از وی برای اطمینان خاطرش، ترغیب محسوب میشود.31 مانند اینکه مردی معشوقه خود را که قصد سقط جنین دارد تامطب پزشک همراهیکند و هنگام سقط جنین در کنار او حضور یابد.42
درحقوق لبنان برای اینکه ترغیب به ارتکاب جرم قابل تعقیب و مجازات باشد؛ باید ترغیب موثر و نتیجه مجرمانهای هم بر آن مترتب گردد.5 3
3-1- تهدید
تهدید در لغت به معنای ترساندن و بیم دادن است و در اصطلاح حقوقی مراد از تهدید عبارت است از اینکه کسی با ایجاد خطر برای جان، مال یا آبروی دیگری او را وادار به ارتکاب جرم کند. چنانچه شخصی دیگری را تهدید کند و این منجر به ارتکاب جرم از طرف آن فرد شود، تهدید کننده به عنوان معاون مستوجب کیفر است.6 4
تهدید از مصادیق بارز اجبار معنوی است؛ لیکن برای تحقق آن، شرایط چندی لازم است. از جمله آنکه باید عمل انجام شده عرفاً تهدید محسوب شود و به علاوه عمدی باشد، زیرا«تهدید غیر عمدی وجود ندارد»75همچنین تهدید باید غیر قانونی و نامشروع باشد. مجرد خوف ازکسی یا چیزی تهدید به شمار نمی آید، بلکه بیم وترس فاعل باید از عمل تهدید آمیزمعاون سرچشمه گرفته و مؤثر باشد.
میزان تاثیر تهدید به اوضاع واحوال و خصوصیات روانی وموقعیت اجتماعی تهدید کننده و تهدید شده بستگی دارد.1 پس دادگاه برای احراز تهدید به عنوان معاونت باید خصوصیات مرتکب جرم و تهدید کننده را از لحاظ سن، جنس و دیگر شرایط حاکم برتهدید بررسیکند؛ زیرا تهدید،امرینسبی است.2در تحقق تهدید نوع فعل تهدید آمیز(تهدیدگفتارییانوشتاری) هیچگاه شرط نیست.
فقط کافی است شخصی که به زیانهای مالی و یا خطرهای جانی و ناموسی و یا شرفی علیه خود یا خویشاوندان نزدیک تهدید شده، برای رهایی از نگرانی و تشویش خویش به ارتکاب جرم رضا دهد. بنابراین، در تهدید موضوع ماده 43 هر چند فاعل برخلاف میل باطنی دست به ارتکاب جرم زده باشد، لیکن قصد و اراده هیچ گاه از او سلب نشده است. اما اگراین تهدید به حدی برسدکهاراده را از فاعل سلب کند دراین صورت اجبارنام دارد(موضوع ماده 54 ق.م.ا)دراین صورت مسئولیتیمتوجه فاعل نخواهدبود.واجبارکنندهمسئول است.3
تهدید ممکن است درمواردی به عنوان جرم مستقل شناخته شود؛ مانند کسانی که با چاقو یا هرنوع اسلحهای دیگران را تهدید میکنند (ماده 617 ق.م.ا تعزیرات.) همچنین کسانی که با تهدید دیگران، آنان را به دادن نوشته یا سند و یا امضاء ملزم مینمایند(ماده 668 ق.م.ا تعزیرات) وهمچنین کسانی که برای ارعاب دیگران به هر نحو آنان را به قتل یا ضررهای نفسی یا شرفی یا مالی یا به افشاء سری نسبت به خود یا بستگانشان تهدید میکنند (م669 ق.م.ا تعزیرات)
در قوانین جزایی لبنان ذکری از تهدید به عنوان یکی از مصادیق معاونت در جرم به میان نیامده است.
4-1- تطمیع

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تطمیع به معنی«به طمع انداختن»،«آزمند ساختن»و«برانگیختن حسنفع طلبی دیگری» است و در اصطلاح حقوقی عبارت از وعده و وعید و دادن وجه یا امتیازی است که شخص را به ارتکاب جرم مصمّم میکند. بدیهی است برای آنکه تطمیع، به عنوان معاونت قابل تعقیب و مجازات باشد، باید مؤثردروقوع جرم باشدوتناسبی میانوعده،وعیدوارتکاب جرم معین، قابل توجیه واحراز باشد.
تطمیع، گونهای ترغیب است، با این تفاوت که درتطمیع، انگیزه هایی که باعث مصمّم ساختن مباشر به ارتکاب جرم میشود، بیشتر جنبه مالی و مادی دارد؛ درحالی که در ترغیب، انگیزه میتواند هم مالی و هم معنوی باشد.4
برای آنکه «تطمیع» مصداق پیدا کند، لازم نیست که تطمیع کننده تعهد پرداخت پول یا منفعت مادی دیگر را شخصاً قبول کرده باشد؛ بلکه ممکن است وعده دهد که اگر فلان عمل انجام پذیرد، شخص ثالثی مال یا مزیت مادی معینی را در اختیار مباشر جرم قرار خواهد داد. 1
در قانون جزای لبنان، قانونگذار در بند 3 ماده 219 مقرر می دارد: «معاونت در جنایت یا جنحه است: … هرکس به منظور مصلحت مادی یا معنوی پیشنهاد فاعل را برای ارتکاب جرم قبول نماید این عبارت مشابه تطمیع در حقوق ایران میباشد. چنین اقدامی درحقوق لبنان به این معناست که هدف مجرمانهاش را به دیگری (معاون) بازگو نموده و ازاو میخواهد با پیشنهاد وی برای ارتکاب جرم موافقت نماید و به او وعده پرداخت مال یا برآوردن آرزوهای آن شخص را میدهد. به طور مثال؛ شخصی به ولی دختر نابالغ پیشنهاد میکندکه در ازای دادن مبلغی پول به پدر آن طفل، با طفل تجاوز نماید. 2 البته فرض عکس آن نیز متصور میباشد به این صورت که معاون پیشنهادارتکابجرمرا درقبالدریافت منفعت مادییا معنویاز فاعلمیکندو فاعل آن خواسته را قبول میکند.مثلاًمخدومیبهخادمخودوعدهپرداختمالیرادرقبالسرقتیکهخادمبرایاوانجامدهد،مینماید. 3
نکته قابل ذکراین است که قبول معاون برای ارتکاب جرم از سوی فاعل در مقابل منفعت مادی یا معنوی، در حقیقت امتناع از ممانعت از ارتکاب جرم است که به منظور معاون در نظر گرفتن شخص ممتنع باید دو ویژگی در وی وجود داشته باشد:
1- بدون شک ممتنع، باید دارای سلطه و اقتدار معینی نسبت به فاعل یا قربانی داشته باشد، مانند اقتدار پدر نسبت به فرزند یا مخدوم نسبت به خادم.
2- به تبع اقتداری که برای شخص ممتنع نسبت به فاعل یا قربانی وجود دارد، باید جلوگیری از ارتکاب جرم وظیفه او باشدواگر نه مجرد حضور درصحنه جرم بدون وجود نص صریح، موجب مسئولیت برای ممتنع نخواهد بود. 4
بنابراین درحقوق لبنان برخلاف حقوق ایران باید شخص معاون نسبت به فاعل یا قربانی دارای اقتدار بوده و درنتیجه مکلف به جلوگیری از وقوع جرم باشد.ازطرفیدرحقوق لبنان همانند ایران باید میان ممتنع و حصول جرم، رابطه سببیت وجود داشته باشد وجرم مورد نظرممتنع (معاون) به وقوع بپیوندد تا عمل، معاونت درجرم محسوب گردد.
همچنین درحقوق لبنان علاوه بر انگیزه های مالی و مادی، تطمیع به ارتکاب جرم یا انگیزه های معنوی نیز مصداق پیدا می کند.
5-1- دسیسه و فریب و نیرنگ

دسیسه، نیرنگی است که پنهانی صورت می گیرد. و فریب و نیرنگ دو واژه مترادف هستند، اگرایندو به طور پنهانی صورت گیرد، آن را دسیسه میگویند. 1 با مداقه در معنای لغوی کلمات مذکور در مییابیم این سه کلمه مترادف هم بوده و معنی خدعه و مکر و حیله درهمه آنها نهفته است. 2با اینتفاوت که دسیسه از ریشه «دسّ» به معنی مکروعدوات پنهانی آمده است.بنابراین هرگاه معاونت درجرم از طریق مکر و حیله پنهانی انجام گیرد آن را معاونت از طریق دسیسه مینامند. اما فریب در اصطلاح عبارتست از مکروحیلهای که معاون مستقیماً بر روی مباشرجرم انجام میدهد. به گونهای که مباشرجرم، کار زشت، قبیخ و ناپسند را به صورت کاری پسندیده و نیکو میپندارد و قبح عمل در نزد وی از بین میرود. نیرنگ نیز به معنای فریب است واصطلاحاً به اعمالی گفته می شود که شخص با صحنه سازی و توسّل به کاری خدعه آمیز قصد ارتکاب جرم را در دل مباشرپرورش داده واو را وادار به ارتکاب جرم نماید. 3 از همین روست که قانونگذار هرسه آنها را نام برده است زیرا دارای بار معنایی متفاوت میباشند.
با توجه به قسمت دوم از بند یک ماده 43 ق.م.ا کسی که به وسیله دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود، معاون جرم به حساب می آید. در اینجا برخلاف موارد تحریک، ترغیب، و تطمیع و تهدید لازم نیست که مکروحیله مستقیماً در مباشر مؤثر واقع شود تا معاون جرم مستوجب کیفر شناخته شود؛ بلکه همین اندازه که دسیسه و فریب و نیرنگ موجب وقوع جرم شود، معاون جرم مستوجب کیفرخواهد بود. 4
به عنوان مثال؛ اگر دو نفر یا بیشتر با یکدیگر علیه جان و مال و ناموس دیگری در نهان دسیسه کرده باشند و یکی از آنها به ارتکاب جرم دست بزند، دیگری که با حیله برسرراه مجنی علیه دام گسترده است، معاون جرم محسوب میشود.
بنابراین، اگرمیزبان برای آنکه فلان زن با مردی مرتبط شود او را به مجلس میهمانی دعوت کند و مقصود از آشنایی


دیدگاهتان را بنویسید