ند. همه آزمودنی ها در تست های VO2max، اقتصاد دویدن(RE)، آستانه لاکتات(LT)، VLT شرکت نمودند و سپس به طور تصادفی به دو گروه، شامل 1- حجم زیاد(km70) و شدت کم2- شدت زیاد و حجم کم (km50) به تمرین پرداختند. تفاوت معناداری بین دو گروه در همه اندازه گیری های قبل و بعد از دوره تمرینی وجود نداشت(05/0P). گروه شدت زیاد حجم کم، دارای افزایش مشخصی در VVO2max و VLT ، بعد از دوره تمرینی در مقایسه با پیش از تمرین بودند. هر دو گروه دارای افزایش در اقتصاد دویدن بودند. تولیدات اسیدلاکتیک بطور قابل توجهی در گروه شدت زیاد حجم کم در مقایسه با قبل از تست بالاتر بود. یافته ها نشان دادند که بهبود در VVO2max و VLT بیشتر در هنگامی که دوندگان مسافت در اطراف LT تمرین می کنند وجود دارد(33).
ریکاردو25 و همکاران(2010) به برآورد آستانه بی هوازی فردی در شناگران جوان پرداخت. برآورد غلظت لاکتات خون به عنوان یک رویه در تشخیص فیزیولوژیک اجرای شناگران مورد مطالعه قرار گرفت. هدف این محققان تعیین سوخت و ساز آستانه بی هوازی یک شناگر 11 ساله از طریق یک تست فزاینده متناوب بود که به طور کلی میزان حرکت دست و پا اندازه گیری شد. آزمودنی یک تست کرال سینه را اجرا کرد. همچنین سرعت توسط یک دستگاه سیگنال صوتی کنترل می شد. نمونه خونی در حالت استراحت و پس از هر مرحله از لاله گوش آزمودنی گرفته می شد. میزان حرکت دست و پا توسط دستگاه (chronofrequencementbase3) اندازه گیری شد.همچنین طول سرعت حرکت دست وپا در آخر هر 200 متر برآورد شد. آستانه بی هوازی فردی در غلظت لاکتات معادل با 2/4 میلی مول اتفاق افتاد، این مقدار نسبت به غلظت لاکتاتی که در آستانه بی هوازی شناگران تمرین کرده مرسوم بود پایین تر بود. سرعتی که در این آستانه به دست آمد06/1 متر در ثانیه بود که نشانگر اختلاف 5 ثانیه ای در هر 100 متر، نسبت به سرعت معادل با غلظت لاکتات 4 میلی مول در لیتر بود. میزان حرکت دست و پای آزمودنی در طول تست افزایش داشت، در عوض طول حرکت دست و پا در سراسر تست فزآینده کاهش داشت. نتیجه این بود که سرعت مطابق با غلظت لاکتات 4 میلی مول در لیتر معرف آستانه بی هوازی فردی نیست، بنابراین مهم است که شناگران در این گروه سنی توجه زیادی به تکنیک حرکت داشته باشند. در واقع این شناگران باید طول حرکت دست و پا را در طول چرخه تمرین ثابت نگه دارند و سعی کنند همواره با افزایش حرکت دست و پا، طول حرکت اندام را هم افزایش دهند تا سرعت هم افزایش یابد(70).
باجت26 و همکاران (2010) به بررسی ارتباط اجرا با محتوای کارنوزین عضله به مدت 7 هفته در 18 قایقران بسیار تمرین کرده پرداخت. در شروع همبستگی مثبت و قوی بین 100، 500، 2000 و 6000 متر سرعت و محتوای کارنوزین عضله وجود داشت. بعد از مصرف مکمل بتاآلانین، محتوای کارنوزین در حدود %3/45 در عضله نعلی و %2/28 در عضله دوقلو افزایش یافت. به دنبال مصرف مکمل، گروه بتا-آلانین در حدود ¾ ثانیه سریع تر از گروهی بود که پروتکل پلاسبو را اجرا کرده بودند در حالیکه، قبل از مصرف مکمل آنها در حدود 3/0 ثانیه کندتر بودند (07/0= P). بالارفتن کارنوزین عضله بطور همبستگی مثبتی با افزایش عملکرد 2000 متر (498/0= r و 42/0= P) داشت. بنابراین می توان نتیجه گرفت، همبستگی مثبتی بین سطوح پایه کارنوزین عضله و بهبود اجرا بیان می کند که کارنوزین عضله نقش تعیین کننده در اجرا یا عملکرد قایقرانی دارد که علت تاثیر کارنوزین را در بهبود اجرا به رابطه بین ظرفیت بافرینگ عضله و میزان کارنوزین نسبت دادند(10).
سوزوکی27 و همکارانش(2010) به بررسی اثرات تمرین سرعتی بر غلظت کارنوزین عضله پرداختند. 6 آزمودنی مرد به اجرای تمرین سرعتی دو بار در هفته برای 16 جلسه پرداختند. هر جلسه مستلزم یک یا دو تلاش 30 ثانیه ای حداکثر سرعت بر ارگومتری دوچرخه با 20 دقیقه استراحت بین سرعت ها بر تلاش ها دو برابر بود. نمونه های عضله از عضله پهن بزرگ جانبی یک هفته قبل از تمرین و دو روز بعد از پروتکل تمرینی جمع آوری شدند. نتایج نشان داد که محتوای کارنوزین عضله و میانگین برون ده توان به طور معناداری بعد از 8 هفته تمرین افزایش یافت(75).
گالبرستون28 و همکاران (2010)، طی مطالعه ای به بررسی اثرات بتا آلانین بر کارنوزین و عملکرد تمرین پرداختند. در طی تمرین با شدت متوسط به زیاد، یون های هیدروژن شروع به تجمع کرده و منجر به افت PH داخل سلول و سرانجام تحت تاثیر قرار دادن عملکرد عضله می شود. تکیه بیشتر بر گلیکوژن به عنوان سیستم اولیه انرژی، تولیدات اسیدلاکتیک و H+ را فراهم می کند و بنابراین منجر به کاهش بیشتر PH داخل سلولی می شود. کاهش در PH داخل سلول مرتبط با افزایش ناشی از خستگی در فعالیت عضله و نوسان الکترومایوگرافی می گردد. بنابراین از کاهش PH درون سلولی بازدارندگی می شود. مکمل بتا آلانین، افزایش سطوح کارنوزین عضله را نشان داده، که می تواند به عنوان بافر در کاهش اسیدیته عضلات فعال در طی تمرین شدید شود. سطوح کارنوزین معمولا در فیبرهای عضله تند انقباض در مقایسه با کند انقباض بیشتر می باشد که متناظر با مشاهدات در حیوانات در سرعت، رفتارهای پروازی انفجاری و هیپوکسی طولانی مدت دارای سطوح اولیه کارنوزین بالاتر هستند. ورزشکاران درگیر در ورزش های بی هوازی مانند سرعتی ها، بدنسازان دارای غلظت بالاتر کارنوزین داخل سلولی هستند. تمرین ورزشی غلظت کارنوزین استراحت عضله را در این ورزشکاران افزایش می دهد(37).
ریکاردو29 و همکاران(2010) به برآورد آستانه بی هوازی فردی در شناگران جوان پرداخت. برآورد غلظت لاکتات خون به عنوان یک رویه در تشخیص فیزیول
وژیک اجرای شناگران مورد مطالعه قرار گرفت. هدف این محققان تعیین سوخت و ساز آستانه بی هوازی یک شناگر 11 ساله از طریق یک تست فزاینده متناوب بود که به طور کلی میزان حرکت دست و پا اندازه گیری شد. آزمودنی یک تست کرال سینه را اجرا کرد. همچنین سرعت توسط یک دستگاه سیگنال صوتی کنترل می شد. نمونه خونی در حالت استراحت و پس از هر مرحله از لاله گوش آزمودنی گرفته می شد. میزان حرکت دست و پا توسط دستگاه (chronofrequencement base 3) اندازه گیری شد.همچنین طول سرعت حرکت دست وپا در آخر هر 200 متر برآورد شد. آستانه بی هوازی فردی در غلظت لاکتات معادل با 2/4 میلی مول اتفاق افتاد، این مقدار نسبت به غلظت لاکتاتی که در آستانه بی هوازی شناگران تمرین کرده مرسوم بود پایین تر بود. سرعتی که در این آستانه به دست آمد06/1 متر در ثانیه بود که نشانگر اختلاف 5 ثانیه ای در هر 100 متر، نسبت به سرعت معادل با غلظت لاکتات 4 میلی مول در لیتر بود. میزان حرکت دست و پای آزمودنی در طول تست افزایش داشت، در عوض طول حرکت دست و پا در سراسر تست فزآینده کاهش داشت. نتیجه این بود که سرعت مطابق با غلظت لاکتات 4 میلی مول در لیتر معرف آستانه بی هوازی فردی نیست، بنابراین مهم است که شناگران در این گروه سنی توجه زیادی به تکنیک حرکت داشته باشند. در واقع این شناگران باید طول حرکت دست و پا را در طول چرخه تمرین ثابت نگه دارند و سعی کنند همواره با افزایش حرکت دست و پا، طول حرکت اندام را هم افزایش دهند تا سرعت هم افزایش یابد(70).
باجت و همکاران(2010) در تحقیقیتاثیر مصرف بی کربنات سدیم را بر ظرفیت بافرینگ و اجرا بر روی ده زن نیمه تمرین کرده، مورد بررسی قرار دادند. آزمودنی ها یک اجرای بیشینه 60 ثانیه ای را روی ارگومتر در سه حالت اجرا کردند. 1- کنترل، 2- 300 میلی گرم به ازای هر کیلو گرم از وزن بدن بی کربنات سدیم مصرف کردند، 3- با همان دوز کلرید سدیم مصرف کردند (برای نگهداری مایعات بدن مثل حالت بی کربنات). نتایج حاکی از آن بود که کل کار انجام شده و حداکثر توان دست یافته به طور معنی داری بیشتر از گروه دارونما و کنترل بود. در گروه بی کربنات سطوح لاکتات بلافاصله و 1 دقیقه پس از اجرای تمرین بطور معنی داری بیشتر از دو گروه دیگر بود. خواص نیروزایی مشابهی درفعالیت های بی هوازی در نتیجه آلکالوز با مصرف سیترات سدیم بدست می آید. خاصیت نیروزایی تحت تاثیر آلکالوز چه با بی کربنات سدیم و چه با سیترات سدیم روی افزایش انتقال انرژی در فعالیتهای بی هوازی تاثیر گذار است. سطوح افزایش یافته بی کربنات خاصیت تامپونی برون سلولی را افزایش داده و باعث تسهیل در انتقال لاکتات و یون هیدروژن از غشا سلول طی فعالیتهای بی هوازی می شود. که این امر افزایش PH درون سلولی و در نتیجه آن اثرات منفی روی عملکرد عضله را به تاخیر می اندازد. تاثیرات نیروزایی بی کربنات به دوز آن و میزان بی هوازی بودن فعالیت وابسته است رابطه متقابل دوز بی کربنات و مواد متابولیکی انباشته شده حاصل از فعالیت های بی هوازی روی پتانسیل نیروزایی بارگیری بی کربنات قبل از تمرین تاثیر می گذارد. برای مردان و زنان به میزان 3/0 گرم به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن بی کربنات، دوز حداقل است. و باید 1 تا 2 ساعت قبل از رقابت مصرف شود. این میزان باعث تسهیل در جریان یون هیدروژن به بیرون از سلول می شود و یک تلاش بیشینه 1 تا 2 دقیقه ای را بطور معنی داری بهبود می بخشد. همچنین اجرای فعالیت های زیر یک دقیقه اگر بصورت اینتروال انجام شود بهبود می یابد. چنین فعالیتهایی با تکرارهای زیاد و مدت کوتاه مقادیر زیادی هیدروژن در سلول عضلانی تولید می کند که در نتیجه با مصرف دوزهای بالاتر بی کربنات ظرفیت بافری و توان خروجی (کار انجام شده) بهبود می یابد. تاثیر بی کربنات روی فعالیتهای استقامتی شدید اگرچه افزایش آلکالوز در بدن قبل از یک فعالیت هوازی با شدت کم تاثیر مثبتی ندارد، (چون سطوح PH و لاکتات نزدیک حد استراحتی خود باقی می ماند) اما ممکن است در اجرای فعالیتهای طولانی شدیدتر تاثیر مثبت داشته باشد. اگرچه فعالیت های شدید در حقیقت هوازی هستند ولی باعث تجمع لاکتات در خون و افزایش PH می شود که ممکن است تاثیر منفی روی اجرا داشته باشد(9).
بی شاپ30 و همکاران (2009) به بررسی بافرهای عضلانی که توسط تمرین حاد تحت تاثیر قرار می گیرند و اثرات نوع تمرین و تداخلات تمرینی بر این تغییرات در 6 ورزشکار تمرین کرده استقامتی نخبه و 6 ورزشکار ورزش های تیمی پرداخت. تمرین با شدت زیاد مرتبط با کاهش معنادار در ظرفیت بافرینگ عضله (Bminvitro) در ورزشکاران مرد استقامتی (9±146 به mmolH+.kgd.w-1.PH-1 7±138) و در ورزشکاران تیمی در قبل از تمرین (9±139 به mmolH+.kgd.w-1.PH-1 7±131) و بعد از تمرین (11±152 به mmolH+.kgd.w-1.PH-1 9±142) بود. تغییرات حادی در ظرفیت بافر غیر پروتئینی وجود نداشت. افزایش معناداری در Bminvitro به دنبال تمرین وجود داشت(05/0P )، اما مقدار پس از تمرین در Bminvitro را تغییری نداد. در نتیجه، تمرین با شدت بالا Bminvitro را مستقل از نوع تمرین یا تداخلات اینتروال تمرینی کاهش می دهد و این امر به طور وسیعی توسط کاهش در ظرفیت بافری توضیح داده می شود(18).
بونین31 و همکاران (2008) طی مطالعه ای دفاع PH خارج سلولی در مقابل اسید لاکتیک در افراد تمرین نکرده و افراد تمرین کرده ساکن ارتفاع را مورد بررسی قرار داد. در این تحقیق این فرضیه که سیستم بافرینگ بدن در ارتفاع به علت کاهش بی کربنات تضعیف می شود، مورد مطالعه قرار گرفت. دفاع PH خارج سلولی در مقابل اسید لاکتیک به وسیله تغییرات در اسید لاکتیک و (HCO3) و PH و PCO2
در پلاسما ارزیابی شد. برای اندازه گیری این متغیر ها، نمونه خون از لاله گوش در حین و پس از فعالیت فزاینده بر روی دوچرخه ارگومتر جمع آوری شد. آزمودنی های این تحقیق را 10 نفر مرد غیر فعال و 11 مرد که تمرینات استقامتی داشتند و ساکن ارتفاع بودند، تشکیل می دادند. در طی فعالیت ظرفیت بافرینگ غیر بی کربناتی در گروه تمرین نکرده به (SEM) 2±40 میلی مول در لیتر و در گروه تمرین کرده به 2±28 میلی مول در لیتر رسید(001/0P). در طی بازگشت به حالت اولیه ظرفیت بافرینگ غیر بی کربناتی به 20 میلی مول در لیتر در گروه تمرین نکرده و 16 میلی مول در لیتر در گروه تمرین کرده کاهش یافت(001/0P). این تغییرات با غلظت هموگلوبین خون، پروتئین

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید