دانلود پایان نامه

است.
در ادامه پیشینه نظری به تشریح هویت اخلاقی به عنوان متغیر دیگر پژوهش پرداخته می‌شود.
هویت اخلاقی
تعریف هویت
هویت عبارت است از یک مفهوم سازمان‌یافته از خود که ارزشها، باورها و اهدافی که فرد بدان پایبند است تشکیل شده است (اریکسون، 1965). یا هویت عبارت است از یک ساختار مفهومی که متشکل از شرایط, لوازم و مفروضات مربوط به خود است (میکایل برزونکسی,1993). هویت به عنوان یک نظریه, یعنی اینکه هر فردی برای خود یک نظامی از ارزشها و اهداف و عقاید وضع کند و به آن پایبند باشد . هویت یک مفهوم دقیق از خود است و به عبارت دیگر یک نظریه آشکار از یک شخص است . در مطالعه شخصیت انسان هویت یک جنبه اساسی و درونی است که به کمک آن یک فرد با گذشتهاش مرتبط شده و احساس تداوم و یکپارچگی در زندگی می‌کند . به عبارت دیگر , هویت مفهوم ذهنی یک فرد از خودش می‌باشد و با عناوین مختلف چون هویت جنسی, هویت گروهی, هویت نژادی و … مورد استفاده قرار می‌گیرد (ربر,1985)
اریکسون( 1965) کارکرد هویت را ایجاد هماهنگی میان تصور فرد از خودش به عنوان یک فرد بی‌نظیر و دارای ثبات و تصور دیگران می‌داند. از نظر اریکسون هویت پاسخ به این سؤال است که “من کیستم؟”. از دیدگاه او نوجوانان و بزرگ‌سالانی که احساس هویت در آن‌ها قوی است خود را افرادی متمایز از دیگران می‌دانند.
2-انواع هویت
هویت دارای انواع متفاوتی است, هر چند آن‌ها باهم مرتبط می‌باشند و هویت هر فرد مجموعه متشکلی از همه انواع هویت‌هاست (جهانگیری، 1390):
هویت فردی: هویت فردی عبارت است از اکتشاف و تعهد نسبت به نقشها و هویتهای اجتماعی که انتخابهای حرفهای, مذهبی, سیاسی و اخلاقی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
هویت اجتماعی : عبارت است از هویتی که تحت تأثیر عواملی مثل سازگاری , هماهنگی با گروه انتخابی یا گروه مرجع و تعهد نسبت به ارزشها و نگرشهای آن‌هاست(استرام گوئیست,1964)
هویت انفرادی : یکی از مسائلی که اغلب نوجوانان با آن به شدت درگیرند هویت حرفه‌ای آن‌هاست. یافتن شغل مطلوب و تشخیص تناسب حرفه‌ای باذوق و استعداد شخصی.
هویت فیزیکی و جسمانی: یعنی اینکه نوجوان وضع جسمانی خود را(آنچه که هست از لحاظ جسمانی) بپذیرد و این پذیرش لازمهاش شناخت وضع جسمانی است که یکی از پایه‌های عمده مفهوم خود را نیز تشکیل می‌دهد و شامل فهم بدنی و درک بدنی است, فهم بدنی مثل بلند قامت بودن و درک بدنی یعنی آن تصور و برداشت و قضاوتی که از خودداریم.
هویت مذهبی : عبارت است از اتکای فرد به یک نظام یا پایگاه اعتقادی که بر جهت‌گیری فرد در زمینه‌های مختلف تأثیر می‌گذارد. در واقع می‌توان گفت که هویت مذهبی فلسفی زندگی و حیات یک فرد را تشکیل می‌دهد و به عبارتی دیگر نوجوان دارای هویتی مذهبی, عظمت و قدرت و بقا و دوام خود را در مذهب می‌بیند.
هویت فرهنگی و ملی: عبارت است از پایبندی به آداب و رسوم, سنتها و ارزشهای گذشته و رایج و نوین جامعه به گونهای که منجر به غرور ملی شود و درعین‌حال که فرد از استقلال برخوردار است.
هویت سیاسی : عبارت است آگاه, حساس و فعال, بار آوردن افراد نسبت به مسائل و امور جاری به گونهای که فرد به جای وابسته بودن به رأی و نظر دیگران از استقلال رأی و اندیشه در تصمیم‌گیری برخوردار باشد.
هویت جهانی : با توجه به از بین رفتن مرزهای بین جوامع با گسترش شبکه‌های ارتباطی (اینترنت, ماهوارهها) نوجوانان تحت تأثیر فرهنگهای سایر ملل گرفته و آن‌ها در تشکیل هویت نوجوانان موثرند.
هویت جمعی : عبارت است از توانایی کار با جمع یا گروه به گونهای که فرد قادر به ابراز عقاید و نظرات خود و پذیرش عقاید و نظرات دیگران و رعایت قوانین و مقررات زندگی جمعی باشد که این هویت منجر به ارضای نیاز تعلق, احترام و امنیت می‌شود.
هویت جنسی : بر طبق دایره المعارف کودکی و بزرگ‌سالی یک مرحله اصلی در تشکیل هویت جنسی در حدود سه سالگی اتفاق می‌افتد, وقتی که برای اولین بار بچه‌ها از اختلافات آناتومی بین جنس‌ها آگاه می‌شوند, معمولاً از طریق مشاهده خواهر و برادر یا همسالان است(گاله، 1998). بعد از آنکه آگاهی از اختلافات اتفاق افتاد , سپس کودک از اختلاف فرهنگی بین زنان و مردان آگاه می‌شود . قادر می‌شود والدین از همان جنس را تشخیص دهد و کودک تقلید کردن از آن‌ها را شروع می‌کند.
هویت اکولوژیکی : از اسنوورت به خاطر آوردن عنوان اکولوژیکی ستایش شده است. او نظریات اخلاق قضاوت عادلانه کلبرگ و اخلاق مراقبت گلیکان را باهم ترکیب کرده است , وی معتقد است تعیین هویت اکولوژیکی وسعت بخشیدن به خود است که شامل “کل” می‌گردد. او اخلاق را به هستی‌شناسی پیوند می‌دهد.
هویت اخلاقی : عبارت است از استدلال درباره انجام کارها و مسائل از لحاظ مطلوب یا نامطلوب بودن، باارزش یا بی‌ارزش بودن آنها.
به نظر می‌رسد که بالاترین میزان یکپارچگی اخلاقی، زمانی حاصل می‌شود که ادراکات و علایق اخلاقی فرد به بخشی از خود پنداره او، یعنی شیوه خاص نگاه فرد به خود و تعریف وي از خود تبدیل شود. وقتی این اتفاق رخ دهد، اخلاق نه تنها به جنبهاي از سازمان هشیار شخصیت تبدیل می‌شود، بلکه به انگیزهها و هیجانات مضاعف نیز تجهیز می‌گردد. براي مثال، یک فرد علاقمند به امور اخلاقی، تلاش می‌کند تا راه‌حل‌های اخلاقی مناسب پیدا کند و تمایل دارد اعمالش از نظر اخلاقی صحیح باشند، نه تنها به این دلیل که او اهمیت عینی نوع‌دوستی و عدالت را درك می‌کند، بلکه به سبب اینک
ه او خود را به گونه خاصی ادراك می‌کند و می‌خواهد به ایده‌آل‌های خود ملتزم بماند. البته خود پنداره‌ها از سنی به سن دیگر و از شخصی به شخص دیگر، در میزان انسجام درونی یا در استحکام ساختاري، و همچنین در میزان اهمیت ذهنی آن براي فرد، متفاوت‌اند. واژه هویت، به یک شکل رشد یافته از خود پنداره اشاره دارد؛ شکلی که بااحساس یکپارچگی فزاینده، نفوذ در هشیاري، و توانایی استحکام بخشیدن به احساس ثبات ، فردیت و هدفمندي، مشخص می‌شود (بلازی، 1995).
آکینو و رید(2002) هویت اخلاقی را اندیشیدن در مورد شناخت و ادراك از خود، که متمرکز بر شماري از صفات اخلاقی مانند مهربانی، عدالت، بخشندگی و… است، تعریف نمودند
هویت اخلاقی مطرح‌شده توسط آکینو و رید، از دو بعد درونی سازي و نمادین سازي تشکیل شده است. بعد درونی سازي جنبه خصوصی هویت اخلاقی و بعد نمادین سازي جنبه عمومی آن است.
. از نظر هاردي(2010)، هویت اخلاقی متأثر از عوامل فردي و زمینهاي است مواردي از قبیل: شخصیت، تحول شناختی، ارزش‌ها، نگرش‌ها و تحول هویت، می‌تواند بر شکل‌گیری هویت اخلاقی اثر بگذارد. در سطح زمینهاي، مهم‌ترین عامل ساختار اجتماعی است که شامل محله ، مدرسه، خانواده و نهادهایی از قبیل نهادهاي مذهبی و سازمان‌های محلی است ، که در ارتقاي هویت اخلاقی مؤثرند.
لئونارد(2010) پنج عامل زیر را به عنوان عوامل ارتقادهنده هویت اخلاقی نوجوانان بیان کرده است .
1. شناخت اخلاقی؛ 2. خود ادراکی و احساسات اخلاقی؛ 3. شخصیت؛ 4. تأثیر خانواده؛ 5. ارتباط با نهادهاي اجتماعی و مذهبی.
نظریه‌های مختلف در مورد هویت اخلاقی
مدل خود بلازی:
بلازی و همکارانش (1995) با اجرای تحقیقات متعدد در پی پاسخ به پرسش تلفیق اخلاق و هویت برآمدند. در طرح بلازی هماهنگ با مفروضههای دامون(1984)، اخلاق و هویت(یا خود پنداره) سیستم روان‌شناختی مجزایی هستند که تنها به آرامی و گاهی اوقات به صورت ناقص با یکدیگر تلفیق‌شده و یکپارچه می‌شوند. از نظربازی، مزیت اساسی این موضع، حمایت از استقلال اخلاق است؛ یعنی اذعان به این امر که ادراک اخلاقی و اعتبار آن، اساساً مستقل از آرایش روان‌شناختی فرد است. این مفروضه نتیجه بسیار مهمی دارد که می‌تواند به عنوان بسط رویکرد شناختی تحولی به رشد اخلاقی در نظر گرفته شود. یک سیستم اخلاقی معتبر از لحاظ شناختی باید این ظرفیت را داشته که بر شکل‌دهی شخصیت فرد موثر باشد. این مساله همان چیزی است که در انتخاب ادراک اخلاقی به عنوان نقطه شروع و سنگ بنای یکپارچه‌سازی اخلاقی نقش دارد.
از نظر بلازی (1995) سه نوع هویت که در یک توالی تحولی به دنبال هم میآیند، وجود دارد. هر یک از این هویت‌ها دربرگیرنده مجموعهای از ویژگی‌هاست، که یک پرتره منسجم روان‌شناختی را شکل می‌دهد.
هویت نوع اول: یعنی هویت نقش اجتماعی، بر هویتی که اریکسون(1959) آن را نقطه عطف تحول نوجوانی می‌داند، مقدم است. در اینجا تجربه خود معطوف به بدن و رفتارهای عادی یا ترجیحی مختلف است. هنوز هیچ‌گونه جوهره روان‌شناختی درونی بنا نشده که فرد بتواند آن را به عنوان جنبه محوری خود شناسایی کند. خلوص، صرفاً به معنای بیان واقعیت در باره رفتارهای خود و رفتار کردن به شیوه خاص خود است. در نهایت، ویژگی‌های شخصیتی فرد، موضوع دل‌بستگی و پاسخ‌های عاطفی نیستند.
هویت نوع دوم: هویت مشهود است، یعنی تجربه خود تحت تسلط نیروهای درونی، عمدتاً هیجانات و باورهای خودانگیخته قرار دارد. این دنیای درونی، شخصی، بدون تأثیرپذیری از دیگران و دور از دسترس آن‌هاست، و خود واقعی در نظر گرفته می‌شود. عدم خلوص، در این مرحله به معنای رفتار کردن به شیوهای است که با احساسات درونی فرد هماهنگ نیست، و خود ملامت گری شدیدی را بر میانگیزد. هویت درونی فرد به عنوان یک واقعیت طبیعی و اساساً غیرقابل تغییر در نظر گرفته می‌شود، و شخص از لحاظ عاطفی بدان دل‌بسته است و به ابراز صادقانه آن، احساس مسئولیت می‌کند.
هویت نوع سوم: یعنی مدیریت هویت. درحالی‌که هنوز به شخصیت درونی فرد متکی است، اما دست‌خوش تغییرات مهمی می‌شود. در اینجا هویت، از ارزشها، ایده‌آل‌ها و تعهدات(نه هیجانات و افکار خودانگیخته) تجربه می‌شود. مسئولیت فرد نه تنها خلوص در ابراز احساسات، بلکه ایجاد باورها و ارزشهای شخصی است و کنترل هیجانات شخص را نیز در بر می‌گیرد. نقص ایده‌آل‌ها و تعهدات فرد، خیانت به خود تلقی می‌شود. در واقع، از دست دادن ایده‌آل‌ها و تعهدات از دست دادن هویت فرد به حساب می‌آید.
اساس مدل خود بلازی در ایده‌های فرد در مورد ساختار هویت هست به ویژه بر اساس مفهوم هویت اریکسون و توسعه پیشرفت لوینکر هست.
بلازی استدلال می‌کند که افراد هم از نظر مسائلی که در اطراف آن‌ها اتفاق می‌افتد و هویت خود را بر اساس آن‌ها می‌سازند و هم از نظر تجربه ذهنی آن‌ها از هویت با یکدیگر تفاوت دارند.
مدل خود بلازی دارای سه مؤلفه هست. اول قبل از اینکه به عمل اخلاقی منجر شود، یک قضاوت اخلاقی ممکن است از یک قضاوت مسئولیت عبور کند. به طوری که به عنوان یک عمل اخلاقی به نظر نمی‌رسد. اما در صورت لزوم برای فرد به عنوان مسئولیت خود تلقی می‌شود. دوم معیار برای قضاوت مسئولیت اغلب از ساختار خود ریشه می‌گیرد. که مخصوصاً بلازی آن را هویت اخلاقی می‌نامد که منعکس‌کننده تفاوت‌های فردی در حدی که برای اخلاق
مرکزی یا احساس فرد از خود اساسی می‌باشد. جز سوم مدل خود بلازی دوام خود می‌باشد. که تمایل طبیعی انسان که می‌خواهد به طور مداوم بااحساس خود زندگی کند. هنگامی که فرد بر نگرانی اخلاقی متمرکز است، این تمایل به عنوان یک انگیزه اخلاقی عمل می‌کند.
به طور خلاصه بلازی فرض می‌کند که قضاوت اخلاقی قابل‌اعتماد ممکن است رفتار اخلاقی را در صورتی که از فیلتر مسئولیت قضاوت بر اساس هویت اخلاقی عبور کند را می‌تواند پیش‌بینی کند. و آن را به سمت خود سازگاری سوق دهد.
نظریه کالبی و ویلیام دیمون
کالبی و ویلیام دیمون (1992) هویت اخلاقی را به عنوان وحدت دهنده بین سیستم اخلاقی و خود می‌دانند. آن‌ها عنوان می‌کنند که اکثر مردم نوعی وحدت بین خود و اخلاق را زمانی که منافع و خواستههای شخصی مترادف بااحساس خود از آنچه که از نظر اخلاقی درست بود را تجربه می‌کردند. به عبارت دیگر نمونه‌های اخلاقی، تعهدات خود را با نگرانی‌های شخصی به صورت یک پارچه ادغام می‌کردند به طوری که

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید