میکند». در نتیجه اگر نحوۀ بیان مسأله یا شرایط اجتماعی آن تغییر پیدا کند، آن فردی که مسأله مذکور از او پرسیده شده دیگر درست به صورت قبلی پاسخ نخواهد داد.از این گذشته، مسأله در وضعیت و زمانی معلوم برای پاسخگو مطرح میشود و ما، بنا به تعریف، میدانیم که وضعیتهای تاریخی عوض میشوند و زمان دائماً تغییر میکند. پس طبیعی است که افراد، متناسب با تحولات وضعیت خارجی، عقاید خود را تغییر دهند (مندراس و گورویچ72، 1384، ص124).
مردم باورها و عقاید خود را از راه عمل و یادگیری کسب میکنند. این باورها و عقاید نیز به نوبه خود بر رفتار خرید آنان تأثیر میگذارد. یک باور عبارت از یک عقیده توصیفی است که یک فرد نسبت به چیزی دارد. به عنوان مثال، برتر بودن کیفیت کالاهای ساخت ژاپن یک باور در میان افراد است. بازاریابان به باورهای مردم درباره کالاها و خدماتی خاص و چگونگی شکل گرفتن این باورها علاقهمندند. همین باورها چون هالهای گرداگرد کالا و تصویر ذهنی مارک قرار میگیرند و مردم نیز براساس باورهای خود عمل میکنند. اگر بعضی از این باورها به دلیل نادرست بودن مانع خرید شوند، بازاریاب باید با توسل به برنامه خاصی نسبت به تعدیل و اصلاح آنها اقدام کند. مردم درباره دین، سیاست، پوشاک، موسیقی و تقریباً هر چیز دیگری اعتقاداتی دارند. یک عقیده، احساسات و تمایلات نسبتاً پایدار یک شخص را نسبت به یک کالا یا یک طرز فکر نشان میدهد. این اعتقادات است که مردم را به چیزی علاقهمند یا از آن متنفر میکند و باعث رفتن به طرف چیزی یا گریز از آن میشوند. تغییر عقیده کاری بس دشوار و پر هزینه است عقاید یک شخص، همه به سان یک پیکره واحدند بنابراین تغییر در عقیده ممکن است مستلزم انجام تعدیلات دشواری در سایر عقاید میباشد (کاتلر73، 1383، ص 178-179).
2-5- ابعاد سبک زندگی با رویکرد جامعهشناسی
2-5-1- اوقات فراغت
مفهوم سبک زندگی سابقهای دیرینه در رشتهها و زمینههای مطالعاتی گوناگونی از جمله مطالعات مربوط به اوقات فراغت دارد (ویال، 2002). یکی از عرصههای انتخاب آزادانه فردی و عرصۀ قابل مشاهده زندگی که حوزه مهمی در مطالعات سبک زندگی محسوب میشود، حوزه «فراغت» است. حوزه فراغت، اصلیترین حوزه از تحلیلهای سبک زندگی است. اوقات فراغت برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد و دریافت افراد از این مفهوم متنوع و گوناگون است. این امر بر پیچیده بودن این مفهوم دلالت دارد. برای مثال عدهای فراغت را زمانی میدانند که پس از انجام کار یا انجام وظایف و مسولیتهای روزمره برایشان باقی مانده است. عدهای دیگر اوقات فراغت را زمانی میدانند که به آنها این اجازه و امکان را میدهد که از روی میل و اختیار هر کاری که دلشان میخواهد انجام دهند و عدهای دیگر ممکن است به اوقات فراغت به عنوان یک فعالیت نگاه کنند، نظیر شرکت در فعالیتهای ورزشی و …. (انصاری، 1382، ص40).
در تعریفی مختصر میتوان اوقات فراغت را زمان خارج از فعالیتهای اصلی تعریف کرد؛ یعنی زمان و وقت اضافیای که انسان فارغ از فعالیتهای اصلی اقتصادی و اجتماعی خویش از آن برخوردار است و اوقات فراغت ممکن است فعالیتی تولیدی را نیز در بر گیرد اما متضمن مسئولیتهای اجتماعی که با سایر نقشهای اجتماعی فرد همراه است نمیباشد (مارشال74، 1998، ص 364).
سلیقههای افراد در مصرف فرهنگی در کنار فعالیتهای فراغت و الگوهای مصرف، از اصلیترین شاخصهای مورد استفاده در مطالعات سبک زندگی است (شفیعی، 1387، ص144). در هیچ جایی به اندازهی کتاب تمایز در مورد فعالیتهای گذران اوقات فراغت بحث نشده است (وین75، 1998، 29).
ذوالاکتاف در کتاب خود 7 تعریف منتخب را از متخصصین و صاحبنظران در رابطه با اوقات فراغت به شرح ذیل ارائه کرده است:
آرنولد76، 1968: فراغت زمانی است که در آن فرد فرصت انتخاب مییابد.
دومازدیر77، 1967: فراغت زمانی است برای فعالیتهای اختیاری، جدای از وظایف شغلی، خانوادگی و اجتماعی میداند.
کاپلان78، 1975: فراغت شامل مجموعهای از فعالیتها و تجربههاست که نسبی هستند و در زمان آزادی از وظایف اقتصادی انجام میشوند.
پیپر79، 1965: فراغت تمایلی است روحی و عقلی که از لزوم روح است نه نتیجه اجتنابناپذیر وقت اضافی.
رابینسون80، 1963: فراغت مجموعهای از ارزشهای ارضاءکننده و تکاملدهنده است که فرد توسط فعالیتهای اختیاری زمان فراغت به آنها رسیده است و با آنها خود را بازآفرینی میکند.
بل81، 1947: فراغت پیشنیازی ضروری برای تمرین فضایل مدنی است، انتخاب تمایلی قاطع برای زندگی و توسعهی ذایقهای برای تعالی.
پارکر82، 1971: فراغت ایفای نقشهای اجتماعی را به انسانها آموزش داده، رسیدن به توفیقهای جمعی یا اجتماعی را ممکن نموده و به یکپارچگی اجتماعی کمک میکند (کاشف، 1390، ص8).
سبکهای زندگی ویژگیهای دنیای مدرن هستند یا به عبارت دیگر ویژگی مدرنیته است. در جهان مدرن سبک زندگی به توصیف ارزش و طرز تلقیها کمک میکند. سبکهای زندگی در زندگی روزمره مردم است تا پیچیدگیهای وسیعتر هویت و وابستگی را نشان دهد و یکی از مهمترین مصادیق سبک زندگی – که توأم با رشد شهرنشینی و مدرنیته ظهور کرد- را میتوان چگونگی گذران اوقات فراغت دانست. چگونگی گذراندن اوقات فراغت یکی از مهمترین عناصر انتخاب سبک زندگی افراد در جامعه است (سازمان ملی جوانان، 1384).
پاسخهای افراد مختلف به چیستی اوقات افراد بسیار متنوع و متعدد است. این امر ناشی از پیچیدگی و گستردگی این جنبه از تجربههای زندگی آدمی است. هیوود مفاهیم اوقات فراغت را در چند طبقه
دستهبندی میکند: اوقات فراغت به عنوان بازماندۀ وقت، اوقات فراغت به عنوان فعالیت، اوقات فراغت از دید عملکردی، اوقات فراغت از دیدگاه آزادی عمل.
اوقات فراغت به عنوان بازماندۀ وقت: اوقات فراغت به عنوان اوقات غیر موظف در نظر گفته شده یعنی اوقاتی اختیاری که پس از اوقات کاری و انجام امور مربوط به امرار معاش باقی میماند و شخص میتواند با آزادی نسبی به هر شغلی که دوست دارد بپردازد.
اوقات فراغت به عنوان فعالیت: در اینجا توجه از شخص به سرشت فعالیتهای انجام شده مانند ورزش، تماشای تلویزیون، هنر، رقص، سرگرمیها، تعطیلات، بازیهای برد و باختی (قمار) و صرف نوشیدنیها معطوف شده است. اغلب، این فعالیتها را شادیبخش و دلپذیر توصیف میکنند و نام تفریح بر آن مینهند.
اوقات فراغت از دیدگاه عملکردی: از این دیدگاه فعالیتهای اوقات فراغت عبارت است از انجام اعمالی مفید برای اشخاص و به طور خاص برای جامعه؛ بنابراین، از این نظر اوقات فراغت ابزاری است برای نیل به اهداف مطلوب و پذیرفته شدۀ اجتماعی.
اوقات فراغت از دیدگاه آزادی عمل: آدمی زمانی اوقات فراغت دارد که از پایبندیهایی که دیگر لایههای زندگی را فراگرفته رهایی یابد؛ بنابراین، اوقات فراغت با آزادی و امکانات اینکه شخص خودش باشد و خویشتن را بروز دهد، ارتباط دارد. از دیدگاه تاریخی، این نوع نگرش به اوقات فراغت مربوط به گروه «ممتاز»83 است که از نظر استقلال مالی و وقت به قدری مرفه بودهاند که میتوانستند تحت شرایط آرمانی، شیوهای از زندگی را فراهم آورند که مبتنی بر اوقات فراغت باشد (هیوود و همکاران84، 1393).
2-5-2- مدیریت بدن
بدن انسان ماهیتی زیستی دارد که حاصل تولید مثل انسانی و تکثر سلولی است و همراه با نظام روانی و ذهنی عمل میکند. بدن از بدو تولد تا مرگ در بستر زمانی، فضایی و زیست محیطی رشد میکند. از این رو تن آدمی به همان اندازه که ماهیت زیستی دارد، بنیان اجتماعی نیز دارد. مختصات و ویژگیهای بدن در تعیین موقعیت اجتماعی افراد نقش دارد و در تولید، مصرف و بازتولید اجتماعی دخیل است (کریگر و اسمیت85، 2004، ص94).
گافمن: از مکاتب جامعهشناسی که بدن را به عنوان موضوع مباحث خود قرار دادهاند میتوان از مکتب کنش متقابل نمادین و آثار جامعهشناس کاناداییتبار، اروینگ گافمن یاد کرد. گافمن بر این نکته تأکید میکند که بین «خود اجتماعی» و یا هویت اجتماعی با «خود واقعی» فاصله وجود دارد. وی برداشت از «خود» را با رهیافت نمایشی تشریح میکند. گافمن با رویکرد نمایشی خود، نقشهای اجتماعی و موقعیتهای اجتماعی را تنها نمایشهای میبیند که در زندگی روزمره اجرا میشوند. به عقیده او، «خود» افراد به وسیله نقشهایی که در این موقعیتها اجرا میکنند، شکل میگیرد و معنا مییابد. گافمن ضمن استفاده از مفهوم «خود» تا اندازه زیادی به بدن فرد اشاره دارد. از دید او، عاملان بدنی یا جسمی نیز رأی جمعکنهایی هستند که با توسل به همه روشهای علامتدهی اجتماعی، سعی دارند نظر دیگران را به خود جلب کنند. این عاملان بدنی، «معرفهای تجسدیافته منش و منزلتاند» که میتوانند توسط دیگر کنشگران مورد تفسیر قرار گیرند گافمن، «خودی» را که باید در کنشهای متقابل زندگی روزمره در نقشهای گوناگون خلق شود، بسیار آسیبپذیر میداند؛ بنابراین برای محافظت از «خود» و اجراهای آن در زندگی روزمره مفهوم «مدیریت تأثیرگذاری» را مطرح میکند. وی در پرداخت این مفهوم چنین ادعا میکند که افراد در هنگام کنش متقابل میکوشند جنبهای از «خود» را نمایش دهند که مورد پذیرش دیگران باشد؛ اما کنشگران حتی در حین انجام این عمل میدانند که تماشاچیانشان ممکن است در اجرای نقش آنها اختلال ایجاد کنند. به همین دلیل، کنشگران نیاز به نظارت بر تماشاچیان را احساس میکنند، به ویژه مراقبت از عناصری که ممکن است اخلالگر باشند. کنشگران امیدوارند که نمایش آنها تماشاچیانشان را وادار سازد تا داوطلبانه به دلخواه آنها عمل کنند. گافمن این علاقه اصلی را به عنوان «مدیریت تأثیرگذاری» مطرح نمود. نادیده گرفتن صورت از نظر اجتماعی امری بسیار مشکل به نظر میرسد. صورت نشاندهنده سن، جنسیت، موقعیت اقتصادی- اجتماعی، سلامتی و حتی شخصیت افراد است. صورت منبع ارتباطات شفاهی و نیز روابط غیر کلامی است. از نظر گافمن، صورت در تعامل چهره به چهره و نیز در عملکردهای اجتماعی از اهمیت زیادی برخوردار است. صورت اجتماعی یک صورت عمومی است و نیازمند تغییر دائمی نقاب موجود بر آن است. آرایش، وسیلهای برای بدست آوردن این نقاب است. تنها در شرایط احساسی شدید، تنهایی یا در حضور دوستان است که نقاب (آرایش) صورت کنار میرود و صورت خصوصی یا همان شخص واقعی ظاهر میگردد.
بوردیو: بوردیو، هدف مدیریت بدن را اکتساب منزلت، تمایز و پایگاه میداند. وی در تحلیل خود از بدن به کالایی شدن بدن در جوامع مدرن اشاره میکند که به صورت سرمایه فیزیکی ظاهر میگردد. بوردیو تولید این سرمایه فیزیکی را در گرو رشد و گسترش بدن میداند؛ به گونهای که بدن حامل ارزش در زمینههای اجتماعی گردد. از نظر بوردیو، بدن به عنوان شکل جامعی از سرمایه فیزیکی، در بردارنده منزلت اجتماعی و اشکال نمادین متمایز است. تبدیل سرمایه فیزیکی در واقع به معنای ترجمه و تفسیر حضور بدنی بر حسب اشکال گوناگون سرمایه (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) در میدان کار، فراغت و … میباشد. بوردیو با در نظر گرفتن بدن به عنوان یه سرمایه فیزیکی، هویتهای افراد را با ارزشهای اجتماعی منطبق با اندازه، شکل و ظاه
ر بدنی مرتبط میسازد.
گیدنز: از نظر گیدنز: « خودآرایی و تزئین خویشتن با پویایی شخصیت مرتبط است. در این معنا پوشاک علاوه بر آن که وسیله مهمی برای پنهانسازی یا آشکارسازی وجوه مختلف زندگی شخصی است، نوعی وسیله خودنمایی نیز محسوب میشود؛ چرا که لباس آداب و اصول رایج را به هویت شخصی پیوند میزند» (گیدنز، 1385، ص95).
به اعتقاد گیدنز، حالات چهره و دیگر حرکات بدن فراهم آورنده قرائن و نشانههایی است که ارتباطات روزمره ما مشروط به آنهاست. به عبارت دیگر، برای اینکه بتوانیم به طور مساوی با دیگران در تولید و بازتولید روابط اجتماعی شریک شویم، باید قادر باشیم نظارتی مداوم و موفقیتآمیز بر چهره و بدن خویش اعمال کنیم. همچنین از نگاه وی «واقعیت این است که ما بیش از پیش مسئول طراحی بدن خویش میشویم و هر چه محیط فعالیتهای اجتماعی ما از جامعه سنتی بیشتر فاصله گرفته باشد، فشار این مسئولیت را بیشتر احساس میکنیم» (فاتحی، 1387).
از نگاه گیدنز، مقولهی بدن یکی از

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید