4-4 – تداخل اعضای مجتمع های نظامی- صنعتی و سیستم دولتی ایالات متحده امریکا…………………79
4-5 – نومحافظه کاران و کابینه بوش……………………………………………………………………………………………………..89
4-6 – تحول در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001…………………… 99

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-7 – افزایش سریع هزینه های نظامی ایالات متحده در سالهای2000 تا2008…………………………….104
فصل پنجم: نتیجه گیری
5- نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….115
منابع………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………127

فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل2- 1 ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….34
شکل4-1………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….78
شکل4-2……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….105
شکل4-3……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….106
شکل4-4……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….108

شکل4-5……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….110
فصل اول
کلیات

1-1 – شرح و بیان مسئله:
از جنگ دوم جهانی به بعد، طبقات استثمارگر جوامع سرمایهداری عمدتا با تهدید یا با بکارگیری قوه قهریه سعی میکنند به اهداف و امیال خود در جهان دست یابند. بدین خاطر امروزه یکی از پایههای اساسی قدرت نظام سرمایهداری را دستگاه عریض و طویل ارتش و نیروهای مسلح تشکیل میدهد. دستگاه دیوانسالاری نظامی، که با اختلافات جزیی، چه از لحاظ تجهیزات و چه از لحاظ تشکیلات و چه از لحاظ پرسنل در تمام کشورهای سرمایهداری بطور فزایندهای در حال رشداست.
دیتر زینگهاوس استاد علوم سیاسی دانشگاه فرانکفورت اصطلاح مجتمع های نظامی- صنعتی را به جای میلیتاریسم بکار برد و دلیل او این بود که اگر در گذشته جدایی و تفکیک بین جامعه، ارتش و سیاست امکان پذیر بود و حتی بررسی آن از جنبههای مختلف با اهمیت و ضروری بود ولی اینها در عمل و تئوری اهمیت خود را از دست داده است و بهتر است به جای اصطلاح میلیتاریسم از اصطلاح مجتمع های نظامی- صنعتی که بیانگر واقعیتهای جوامع سرمایهداری معاصر است، استفاده کرد. منظور زینگهاوس از این اصطلاح روابط پیوسته و سودجویانه بین برگزیدگان بخشهای سیاست،اقتصاد، ارتش، علوم و تکنولوژی است که با همکاری و پشتیبانی متقابل موضع خود را برای تامین منافع مشترک در دولت و جامعه بطور مستمر و بطور غیرقابل کنترلی مستحکم کردهاند(ازغندی،1364 :29).
ایالات متحده امریکا همانند امپراتوریهای گذشته از قدرت نظامی بارها برای دستاوردهای اقتصادی، ارضی وغیر ارضی استفاده کرده است. تردیدی نیست که دستاوردهای اقتصادی امریکا ناشی از جنگ در ایجاد دوره دیرپای توسعه اقتصادی این کشور پس از جنگ جهانی دوم دخیل بوده است.به نظر می رسد که در سالهای اخیر بویژه در جهان پساجنگ سرد الگوی دستاوردهای اقتصادی ناشی از عملیات نظامی امپریالیستی تا اندازهای دگرگون شده است. صرفنظر از مسائل اخلاقی، اردوکشیها و عملیات نظامی امریکا حتی به دلایل اقتصادی امپریالیستی نیز به صرفه نیست. در واقع، تشدید توسعهطلبیها و جنگهای امریکا رفته رفته پر هزینهتر و از دیدگاه منافع ملی اسرافکارانه و کمرشکن است. پس اگر الگو یا تجربه امپریالیسم بیانگر علت تشدید جنگهای نظامی امریکا در سالهای اخیر نیست، پس توضیح اینگونه تاخت و تازها چگونه است؟
برخی تحلیلگران دلیل این توسعهطلبیها را به قدرت رسیدن گروه به اصطلاح ارتشگرایان نومحفظهکار میدانند، برخی این توسعهطلبیهای امریکا را به ویژگیهای جورج بوش و راه و رسم وی در سیاست وتمایل او به مغتنم شمردن منزلت خود در مقام رئیس جمهور زمان جنگ نسبت می دهند. برخی نیز استدلال میکنند که این سیاست حداقل در خاورمیانه بوسیله لابیهای صهیونیست تعیین می شود.
در این پژوهشدر پی بحث در مورد چگونگی و میزان تاثیرگذاری مجتمع های نظامی- صنعتی بر سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده امریکا در دوره ریاست جمهوری جورج بوش پسر هستیم. بدین صورت که این گروه منافع تاثیرگذار در سیاست، سیاست خارجی و سیاست دفاعی ایالات متحده، در محیط تکثرگرای جامعه امریکا در رقابت با سایر گروههای منافع چگونه و از چه روشهایی توانسته است در فرایند تصمیمگیریهای کلان این کشور نفوذ کند و به چه مقدار این تصمیمات را به سمت منافع گروهی خود هدایت کند. و بالاخره اینکه چقدر توانسته به اهداف گروهی خود دست پیدا کند و ابزارهایی که استفاده کرده کدامند.

1-2- پیشینه تحقیق:
مباحث مربوط به اقتصاد سیاسی نظامیگری قدرتهای بزرگ بخصوص جمهوری آلمان فدرال، شوروی و ایالات متحده امریکا دیر زمانی است که در محافل دانشگاهی در جریان است و این تحقیقات توانسته است زوایای پنهانی از دلایل سیاستهای نظامی این کشورها را روشن سازد ولی این مطالعات هنوز نتوانسته است بسیاری از پیچیدگیهای این سیاستها و روابط پیچیده بین سیاستمداران ، نظامیان وگروههای صنعتی تسلیحاتی را در کشورهای سرمایهداری بزرگ، بویژه ایالات متحده را کشف کند.شرحی از مطالعاتی را که در این زمینه صورت گرفته و به نحوی مرتبط به موضوع بحث ما است را در زیر بیان کردهایم.
علیرضا ازغندی در پژوهشی با عنوان ” مجتمعهای نظامی- صنعتی”پس از تعریف این اصطلاح، به بررسی وجود و نقش این پدیده در امریکا ، شوروی و آلمان میپردازد و میگوید که در جنگ دوم جهانی رابطه بسیار نزدیکی بین نظامیان و صنایع تسلیحاتی ایجاد شده که توسط رهبران سیاسی قابل کنترل نبود.بعد از جنگ هم نظامیان تسلط خود را بر فرایند تصمیمگیری سیاست خارجی و امنیتی امریکا حفظ کردند و هر روزه این اتحاد درآمد شهروندان بیشتری را وابسه به امور نظامی می کند. نویسنده در این کتاب به بررسی کلی وضعیت نظامیگری پیش آمده در سیاست و جامعه ایالات متحده و دو کشور دیگر میپردازد و مخصوصا در مورد امریکا به مسائل کلان و بوجود آمده با دیدی کلان توجه دارد و به مصادیق عینی ، دلایل و چگونگی بوجود آمدن این وضعیت نمی پردازد(ازغندی،1364).
اسماعیل حسین زاده، استاد دانشگاه دریک ایالت آیوا امریکا در پژوهشی باعنوان”اقتصاد سیاسی
نظامیگری امریکا”به بررسی نفوذ گروه نظامی- صنعتی بر سیاست خارجی ایالات متحده و کشاندن امریکا به جنگ، بخصوص در دوره جرج بوش پسر پرداخته است. او در این کتاب این ایده را مطرح می سازد که امپریالیسم انگلی ارتشسالارانه بطور فزایندهای تبدیل به هدف قائم به ذاتی شده که دیگر ارتشسالاری و فعالیت مجتمع های نظامی- صنعتی در راستای منافع ملی امریکا نیست بلکه این ارتش سالاری در سیاست خارجی و فعالیت این گروهها برای منافع خود است، حتی اگر در جهت منافع ملی امریکا نباشد( حسین زاده،1389).
نویسنده، این مجتمع ها را نیروی بزرگ و هژمون سیاست ایالات متحده می داند و چنین می اندیشد که این مجتمع ها سیاست ایالات متحده را بدون هیچ مانعی در جهت منافع خود هدایت می کند. ولی در جامعه تکثرگرای امریکا گروههای منافع و نیروهای متعددی وجود دارند که قدرت کافی برای جلوگیری از یکه تازی های این گروه و هر گروه دیگر را دارند و چنانکه شاهدیم گروه نومحافظه کاران سالها قبل از ریاست جمهوری بوش پسر برنامه های خود را تهیه کرده بودند و در اتحاد پیچیده با صاحبان صنایع نظامی سعی در کشاندن سیاست ایالات متحده به سمت نظامی گری دلخواه خود داشتند ولی تا سالهای ریاست جمهوری بوش و دقیقتر تا لحظه حادثه یازده سپتامبر، به دلیل مقاومت و عدم قبول سیاستهایشان بوسیله نیروهای فعال عرصه عمومی امریکا توان اجرای سیاستهای خود را نداشتند.
جی پاول دان و الیزابت اسکانز در پژوهشی با عنوان”مجتمع نظامی- صنعتی” به بررسی سرچشمه و پایه های تئوریکی این مفهوم و تشریح مفاهیم اساسی آن در جنگ سرد و توسعههای ساختاری، تاثیرات و تحولات اساسی آن بعد از جنگ سرد می پردازند. آنها استدلال می کنند که تغییرات اساسی در طبیعت و اندازه مجتمع های نظامی- صنعتی بوجود آمده ولی درجه بالایی از تداوم در این مجتمع ها وجود دارد و نگرانی آیزنهاوردر مورد این مجتمعها بیربط به ساختاربندی دوباره این مجتمعها بعد از جنگ سرد نیست. ولی این نویسندگان به موضوع نمی پردازند که نقش این مجتمع ها در پیشبرد این ادامه و تغییر خود چگونه است و چگونه خود باعث بازتولید قدرتش می شود. نویسندگان این مقاله بیشتر به مسائل فنی و سیاسی رشد مجتمع ها می پردازند و کمتر به موضوعات سیاسی و اقتصاد سیاسی این موضوع پرداخته اند(Dunne&Skone,2009).
سرهنگ جیمز ار رالف در پژوهشی با عنوان “بررسی قابلیتهای صنعت پایه دفاعی ایالات متحده امریکا برای پشتیبانی وزارت دفاع در شرایط در حال تغییر جنگ” به بررسی صنعت پایه دفاعی ایالات متحده امریکا برای پشتیبانی نیازهای امنیت ملی این کشور در قرن 21 میپردازد و توصیههایی را برای فراهم کردن زمینه برای شرکتهای انعطاف پذیر و سازوار برای حمایت از صنعت پایه دفاعی امریکا پیشنهاد میکند. وی
میگوید در جهانی که در حال تغییر است و اندازه و طبیعت عملیات نظامی در حال تغییر است، وزارت دفاع به توسعه طرق متفاوت برای شکل دادن به صنعت پایه دفاعی امریکا نیاز دارد. وزارت دفاع باید شرایط رقابتی را برای شتاب دادن به تحول صنعت پایه دفاعی برای فراهم کردن تواناییهای نوآورانه و قدرتمندانهتر برای امریکا در جنگ درحال دگرگونی ایجاد کند. این مقاله نیز به مسائل فنی و اقتصادی می پردازد و از این زاویه به مـوضوع نگـاه می کـند و سعـی در پرداختـن به زوایای مهـمتر این پدیده که مـوضـوعات سـیاسـی،
اجتماعی و نظامی آن است نمی پردازد(Ralph,2004).
جاستینبالداسیرواریکبریورازاعضایموسسهپژوهشسیاستهسته ایدرپژوهشیباعنوان”
ریشههای سیاسی، عقلی و استراتژیک سیاست هسته ای حال حاضر ایالات متحده امریکا : پروژه قرن جدید امریکایی” به بررسی سیاست دفاعی ایالات متحده و تغییرات ایجاد شده در آن در دوره جرج بوش
می پردازد. آنها استدلال میکنند که کابینه بوش تغییرات مهمی را که در سیاست دفاعی امریکا با تمرکز بر تروریسم بعد از یازده سپتامبر ایجاد کرده از پروژهای به نام قرن جدید امریکایی ( که با عنوان بازسازی دفاعی امریکا منتشر شده ) برگرفته شده است. آنها ادعا میکنند که این سیاست دنیا را از پروژه خلع سلاح و غیرنظامی سازی که در دهه قبل پیش برده می شد بسیار دور میکند. آنها میگویند که پروژه بازسازی دفاعی امریکا تاثیرات یک بخش غیرانتفاعی را به دولت و شکل دادن شبکه ای از ایده ها و افراد به سیاست عمومی را نشان می دهد(Baldassare & Brewere,2004). این پژوهش از زاویه خوبی به سیاست دفاعی ایالات متحده می پردازد که گروه نومحافظه کاران با رسیدن به قدرت در دوره بوش از گزارشها و اسناد جاه طلبانه خود در طول دوره ریاست جمهوری بوش استفاده کردندکه باعث افزایش نظامی گری و رشد نقش مجتمعهای نظامی صنعتی در جامعه و اقتصاد امریکا شدند. ولی بحثی از رابطه پیچیده مجتمع ها با نومحافظه کاران در دوره بوش و تداخل اعضای آن با مجتمع ها ، پیش نمی کشد.
این کتابها و مقالات هرکدام از زوایای مختلف به بحث در مورد مجتمع های نظامی- صنعتی پرداخته اند و تاثیر این مجتمع ها را بر جامعه ایالات متحده و سیاستگذاری این کشور را بررسی کرده اند؛ ولی مسئله ای که وجود دارد روابط پیچیده این مجتمع ها با بخشهای مختلف جامعه امریکا، اعم از ارتش، دولت، نهادهای پژوهشی و تحقیقاتی، روزنامه ها، کنگره، دانشگاهها، نیروی کار و بخشهای دیگر جامعه امریکاست که با رابطه اندام واری که با این بخشها دارد، این نهادها با پروسه پیوسته به هم و متداخلی به هم وابسته شده اند.
در این پژوهش ما سعی داریم به این موضوع بپردازیم که بین این گروهها که در طی زمان و در راستای همکاری هایی که با هم انجام داده اند، چه نوع رابطه ای بین آنها بوجود آمده که اتخاذ رویه های تهاجمی در سیاست خارجی و به طور خاص در سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده به سود گروههایی مثل کارخانجات تولید سلاحها و سیاستمداران طرفدار یکجانبه گرایی سیاست خارجی امریکا است. از طرفی بخشهای دیگری مثل اعضای کنگره، نهادهای پژوهشی و دانشگاهی چگونه و به چه دلیل با مجتمع های نظامی- صنعتی همکاری می کنند؛ و چگونه و به چه علت نیروی کار عظیمی در سراسر امریکا به بخش صنعتی مجتمع ها وابسته شده اند.

1-3 – سوال اصلی:
نقـش مجتـمع های نـظامی- صـنعتی در سیـاستگذاری دفاعی ایالات مـتحده امریکا در دوره جورج واکر
بوش(بوش پسر) چیست؟
1-4 – فرضیه تحقیق:
مجتمع های نظامی- صنعتی باعث تحول سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا از دکترین دفاعی دوره 1950 تا 2000 به سمت دکترین تهاجمی سالهای 2000 تا 2008 شده است.

1-5 – روش تحقیق:
روش تحقیق تحلیلی- توصیفی است و برای تحلیل موضوع ، از نظریه تصمیم گیری تکثرگرایانه بهره گرفته می شود.

1-6 – تعریف عملیاتی متغیرهای فرضیه اصلی:
متغیر مستقل: در این پژوهش مجتمع های نظامی- صنعتی متغیر مستقل ماست؛ بدین دلیل که مورد بررسی ما تاثیرگذاری این مجتمع ها بر روی سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده است. مجتمع های
نظامی- صنعتی به ترکیب سه گروه سیاسی، اقتصادی و نظامی مشتمل بر برخی اعضای پرنفوذ کنگره، صنایع و شرکتهای تولید تجهیزات و خدمات نظامی و ارتش است که در راستای تدوین سیاستهای امنیتی و نظامی با یکدیگر همکاری می کنند و در این مسیر با هم همپیوند شده اند. به این سه گروه در اصطلاح مثلث آهنین گفته می شود که از طریق این سیاستها در پی دستیابی به منافع گروهی خود نیز هستند.
متغیر وابسته: سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا متغیر وابسته ماست؛ چرا که ما در نظر داریم تاثیرگذاری متغیر متغیر مستقل را بر روی این متغیر بررسی کنیم و در یابیم متغیر وابسته ما چگونه بوسیله متغیر مستقل ما شکل داده می شود یا حداقل تحت تاثیر قرار می گیرد. سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا به مجموعه ای از برنامه ها و اقدامات گفته می شود که در راستای تضمین امنیت ملی ایالات متحده امریکا تدوین و به اجرا در می آید. در تعریف این متغیر باید گفت که سیاست دفاعی ایالات متحده در دوره 1950 تا 2000 میلادی بر مبنای نوعی دکترین دفاعی تعریف می شد که به بازدارندگی می انجامید. و بازداندگی بیشتر به معنی تهدید به استفاده از زور است، نه استفاده از زور؛ تا بدین وسیله جنگ روی ندهد. اما با روی کار آمدن جرج بوش سیاست دفاعی امریکا بر مبنای دکترین تهاجمی تعریف شد که دکترین جنگ پیشگیرانه بوش از نشانه های آن است. بر این اساس ایالات متحده تهاجم پیشگیرانه را نوعی دفاع از امنیت ملی ایالات متحده می داند و آنرا در دوره بوش به اجرا درآورد.

1-7 – روش آزمون فرضیه اصلی:
ابزار گردآوری داده ها به روش کتابخانه ای است که شامل بررسی کتابها، مجلات، مقالات، و منابع اینترنتی و چندرسانه ای است. در این روش سه مرحله برای رسیدن به اهداف پژوهش استفاده شده است. مرحله اول شامل گردآوری مطالب از کتابها، مجلات، مقالات ، اسنادو منابع چند رسانه ای می باشد که در واقع در این مرحله داده های خام پژوهش جمع آوری می شود. در مرحله دوم به دسته بندی مطالب گردآوری شده بوسیله روش فیش برداری پرداخته می شود که مطالب مربوط به پژوهش از سایر مطالب جدا می شود. مرحله سوم عملیاتی شدن پژوهش است که در آن با توجه به داده های خام گردآوری شده و دانش پژوهشگر به تحلیل مطالب پرداخته و درستی یا نادرستی فرضیه را به آزمون می گذاریم.

1-8 – دامنه زمانی- مکانی:
دامنه زمانی : دوره ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش، سال 2000 تا 2008 میلادی.
دامنه مکانی : ایالات متحده امریکا

1-9 – ضرورتها و اهداف:
هدف اصلی مدنظر در این پژوهش تبیین و تحلیل یک فرایند سیاسی- نظامی در قالب روش تحلیلی توصیفی است . هدف اصلی ما بررسی میزان و چگونگی تاثیرگذاری مجتمع ها نظامی به عنوان یک گروه ذی نفوذ در سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده در دوره ریاست جمهوری جرج واکر بوش است. در کنار هدف اصلی، تحلیل میزان نفوذ و گسترش این مجتمع ها در جامعه امریکا، پراکندگی آن در ایالتهای مختلف و میزان نفوذ آن در دولت و کنگره ، اهداف فرعی ما را تشکیل می دهد که تحلیل هدفهای فرعی ما را به سمت هدف اصلی رهنمون می کند.
سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده امریکا به دلیل ساختار تکثرگرای این کشور به نظر می رسد همچون حوزه های دیگر سیاسی این کشور تحت تاثیر علایق و منافع گروهی گروههای ذی نفوذ است و یکی از گروههای صاحب نفوذ و دارای منافع در سیاست دفاعی ایالات متحده مجتمع های نظامی- صنعتی است. با بررسی نفوذ این مجتمع ها در ساختار جامعه امریکا، نهادهای سیاسی و بخصوص دولت و کنگره، قادر خواهیم بود تا به درک درستی از تاثیر منافع اقتصادی و سیاسی این گروه بر ساختار سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده امریکا برسیم.

1-10 – اهمیت موضوع:
سـیاست خـارجی و دفـاعی ایالات متحده امریکا برای محققان سیاسی و نظامی دنیا به دلیل شرایط خاص
ابرقدرتی این کشور و تاثیر بسیار زیاد این سیاستها بر سیاست جهانی یکی از موضوعات مطالعاتی بینالمللی محسوب می شود. بعد از جنگ دوم جهانی که ایالات متحده امریکا به عنوان قدرتمندترین وکشور دنیا از نظر نظامی و اقتصادی مطرح شد، به طبع سیاست دفاعی قدرتمندترین کشور دنیا از نظر نظامی برای همه کشورهای دنیا و نیز سیاستمداران این کشور اهمیت خاصی پیدا کرد. مطالعات و تحلیلهای بسیار زیادی که در داخل و خارج این کشور در مورد سیاست دفاعی اش انجام شده است نشان از اهمیت موضوع برای مجامع علمی و سیاسی است.
سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا که بعد از جنگ دوم جهانی رویه ای تهاجمی داشته و به طور متناوب وارد جنگهای بزرگ متعدد ( جنگهای کره، ویتنام ، خلیج فارس… ) و درگیری های کوچک بی شمار در سراسر دنیا شده است؛ به نظر می رسد قسمت کمی از این رویه مربوط به وضعیت خاص ابرقدرتی و هژمونی امریکا است. ولی بخش دیگر و چه بسا مهمتر آن مربوط به مولفه های داخلی تاثیرگذار به سیاست دفاعی این کشور است. در ایالات متحده امریکا به دلیل ساختار دموکراتیک و تکثرگرای آن، گروههای ذی نفوذ ، احزاب و سایر گروههای اجتماعی قادر به تاثیر گذاری بر سیاستهای کلان امریکا هستند. سیاست دفاعی این کشور نیز به همین دلیل یکی از حوزه های تاثیرگذاری این گروههاست.
گروههای ذی نفع در سیاست دفاعی ایالات متحده را از یک نظر می توان به دو بلوک تقسیم کرد. یک بلوک گروههای ذی نفع طرفدار سیاست دفاعی و نظامی ملایم و چندجانبه گرایانه امریکا برای ایجاد ثبات در سیاست بین الملل بمنظور فراهم کردن شرایط پیشرفت فرایند جهانی شدن و وابستگی متقابل هستند؛ تا این گروهها بیشتر در زمره شرکتهای فراملی اند، بتوانند در این شرایط فعالیت اقتصادی خود را در سراسر جهان بدون ترس از ناامنی سرمایه و حرکت پیوسته آن انجام دهند.
بلوک دیگر گروههای ذی نفوذ، گروههای طرفدار یکجانبه گرایی و هژمونی گرایی ایالات متحدهاند که این گروهها به دلیل داشتن صنایع خاص غیر رقابتی و انحصاری مثل صنایع جنگ افزار سازی، سود چندانی از روابط بین الملل چند جانبه با روابط متقابل نمی برند. بلکه برعکس این گروهها خواهان شرایط بی ثبات، بحرانی و حتی جنگی هستند تا از قبل این شرایط از کسب و کار جنگیشان به سود دست یابند. در میان این گروههای ذی نفوذ، مجتمع های نظامی- صنعتی یکی از گروههای تاثیر گذار بر سیاستهای دفاعی ایالات متحده امریکا است که نفوذ زیادی را در فرایند تهیه و اجرای سیاست دفاعی این کشور اعمال می کند و با توجه به تاثیر سیاستهای دفاعی این کشور بر سیاست جهانی، باید ریشه و فرایند تهیه و اجرای این سیاستها و نیز گروههای تاثیرگذار بر این سیاستها به دقت بررسی وتحلیل شود تا آگاهی منطقی و مطلوبی در مورد اهداف و استراتژی های سیاست دفاعی ایالات متحده بدست آید.

1-11- سازماندهی پژوهش:
این پژوهش در سه قسمت اصلی ارائه می شود که قسمت اول چارچوب نظری را در برمی گیرد و در آن
از مباحث تصمیم گیری در فرایندهای سیاسی بحث می شود. در این فصل مفاهیم تصمیم گیری و تصمیم گیری در سیاستهای دفاعی تعریف می شود و بعد سه مدل تصمیم گیری گراهام آلیسون به بحث گذاشته
می شود و بعد بحث اصلی یعنی تئوری تصمیم گیری تکثرگرا به تفصیل بررسی می شود. در فصل بعدی که تحت عنوان فصل سوم آمده است به بررسی سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا در سه دوره دوران جنگ سرد، سالهای دهه 1990 و دروره ریاست جمهوری بوش در سالهای 2000 تا2008 میلادی پرداخته می شود.
در بخش بعد، تحت عنوان فصل چهارم به بررسی نقش مجتمع های نظامی- صنعتی در دوران ریاست جمهوری بوش پرداخته می شود که در این قسمت در بخشهای مختلف به دلیل اهمیت موضوع از نظر پژوهش به تعریف و تاریخ ظهور مجتمع نظامی- صنعتی، بررسی نقش نومحافظه کاران در سیاست دفاعی بوش، تغییرات در سیاست دفاعی و هزینه های نظامی ایالات متحده در این دوران می پردازیم. در انحای این موضوعات به طور پیوسته در پی ردیابی نقش مجتمع های نظامی- صنعتی در جهت دادن و هدایت سیاست دفاعی امریکا در این دوران هستیم. در فصل پنجم نیز به طور مختصر نتیجه گیری پژوهش را آورده ایم.

فصل دوم

مدل های تصمیم گیری در سیاست خارجی

2-1- مقدمه:
امروزه تصمیمگیری1 یکی از مباحث عمده در عرصه تئوری پردازی در سیاست میباشد و اندیشمندان زیادی را در این عرصه به خود مشغول داشته است. اگرچه ریشه اصلی تئوریهای تصمیمگیری به اقتصاد و مدیریت برمی گردد، اما دامنه این موضوع به عرصه سیاست و سیاست دفاعی نیز کشیده شده و تحقیقات زیادی در این زمینه توسط محققان عرصه سیاست انجام شده است و مدلهای گوناگونی را برای تحلیل تصمیمات در سیاست و بویژه در سیاستهای دفاعی- امنیتی ارائه کرده اند.
با نگاهی بر تحقیقات و مطالعات صورت گرفته درمی یابیم که الگوی عقلانی2 تصمیم گیری، الگوی غالب در زمینه تصمیم گیری های دفاعی- امنیتی بوده و فرض این الگو به صورت کلی بر مبنای اتخاذ تصمیم بوسیله قانون هزینه- فایده است ؛ به طوری که بازیگر در مرحله اول راههایی را برای رسیدن به هدف خود انتخاب، سپس تمامی راههای رسیدن به هدف را بررسی می کند و سپس دست به انتخاب منطقی
می زند و مطلوبترین گزینه را برمیگزیند.
الگوهای دیگری هم در تصمیم گیری دفاعی- امنیتی وجود دارند که بوسیله محققانی چون گراهام تی آلیسون3 مطرح شده اند. البته همه این الگوها به عنوان انتقاد و جایگزین مدل عقلانی تصمیم گیری مطرح شده اند و توانسته اند در مواقعی قدرت بیشتری برای توصیف و توضیح وقایع پیدا کنند. مدلهایی چون مدل تصمیم گیری فرایند سازمانی4، مدل سیاستهای حکومتی5 و مدل تصمیم گیری تکثرگرا6، مدلهایی هستند که توسط محققان صاحب نظر در این زمینه به عنوان جایگزین مدل عقلانی مطرح شده اند.
در این پژوهش موضوع مطالعه ما چنانکه بیان شده است تاثیر یک گروه منافع7 بزرگ نظامی- صنعتی بر سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده است و این امر در محیط جامعه ایالات متحده که محیطی تکثرگرا بافعالیت گروههای منافع متنوع از نظر تعداد و از نظر تنوع صنفی است و به نظر می رسد که چون سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده تحت فشار گروههای مختلف و تحت نفوذ این گروههاست و اینها سعی در هدایت تصمیمات این عرصه در جهت مورد علاقه خود می کنند؛ استفاده از الگوی تکثرگرای تصمیم گیری برای تحلیل سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده روش مناسبی برای تحلیل فرایند شکل گیری تصمیمات در این عرصه باشد. چنانکه به نظر می رسد تصمیم گیری در این کشور در شرایط کش و قوس ها و زورآزمایی های منافع مرتبط به موضوع گرفته می شود و گروه منافعی مثل مجتمع های نظامی- صنعتی8 در عرصه سیاستگذاری دفاعی سعی در اختصاص بودجه کلان به ارتش و مسائل دفاعی این کشور دارد تا از طریق آن بتواند به سود و اهداف مورد نظر خود دست یابند.
ما در این قسمت ابتدا به طور مختصر به تعریف مفهوم تصمیم گیری و تصمیم گیری در سیاست خارجی خواهیم پرداخت، سپس مدلهای عقلانی، فرایند سازمانی و مدل سیاستهای حکومتی را بررسی کرده و در ادامه به بررسی مفصل مدل تصمیم گیری تکثرگرایانه خواهیم پرداخت.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود


پاسخ دهید